وقتی پرستار قربانی ساختار می‌شود؛ داستان نظام سلامت، سود، سرکوب و سکوت

مهرآفاق مقیمی ||| در ایران، پرستار نه‌تنها بار درمان را بر دوش می‌کشد، بلکه نقش‌های تحمیلی بسیاری را نیز ناخواسته به دوش می‌برد: نگهبان، نیروی انتظامی، نیروی فداکار، و حتی قربانی خطاهای ساختاری.

داستان تلخ دستگیری سه پرستار بیمارستان کرج، (بیمارستان شهید مدنی کرج ،به نقل از خانه پرستار ) به‌دلیل فرار یک زندانی، تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نمونه‌ای روشن از ساختار بیمار و سودمحور نظام سلامت ایران است. در آن شیفت شب، زندانی‌ای از بخش فرار می‌کند، اما نه نگهبان مواخذه می‌شود، نه مسئول امنیت. چرا؟ بیمارستان تلاش می‌کند با نگهبان درگیر نشود؛ چون هزینه مالی و اعتباری دارد. و نیروی انتظامی که مسئول کنترل فیزیکی بیمار زندانی است از آنجایی که بخشی از ساختار قدرت است و هر برخورد با نیروهای امنیتی، بازتاب منفی دارد، و مهم‌تر از همه، سود بیمارستان را تهدید می‌کند، بر خوردی صورت نمی گیرد. اما پرستار، دیواری کوتاه‌تر است؛ انسانی که در شیفت شب، با اضافه‌کاری اجباری، گاه برای ۳۰ تا ۴۰ بیمار مسئول است، باید هم دارو بدهد، هم آرامش روانی تأمین کند، و حالا ظاهراً امنیت زندان هم بر عهده‌اش است.

این وضعیت بی‌عدالتی، حاصل سیاست‌هایی‌ست که از دهه ۷۰ آغاز شد؛ وقتی بیمارستان‌ها به مسیر خصوصی‌سازی خزنده و سودمحوری کشیده شدند. در این ساختار، پرستار تبدیل شد به ابزاری کم‌هزینه، قابل کنترل و بدون صدا. در حالی‌که در کشورهای اروپایی مانند سوئد، وظایف امنیتی از کادر درمان به‌شدت جداست و پرستار تنها در حوزه تخصصی خود پاسخگوست، در ایران پرستار همه‌کاره و بی‌حامی است.

در چنین شرایطی، توقع می‌رود که تشکل‌های صنفی وارد میدان شوند؛ اما واقعیت تلخ‌تر است. دو تشکل اصلی پرستاری – سازمان نظام پرستاری و خانه پرستار – نه‌تنها حامی نیستند، بلکه خود بخشی از مشکل شده‌اند.

نظام پرستاری، نهادی‌ست دولتی و وابسته، که در بحران‌ها سکوت می‌کند و در بزنگاه‌هایی که باید از پرستار دفاع کند، حتی با استفاده از اعتبار نام «پرستار»، علیه او عمل می‌کند. این سکوت، سکوتی خنثی نیست؛ بلکه همراهی با سرکوب است.

خانه پرستار، با وجود آن‌که گاه اخبار را رسانه‌ای می‌کند و روایت درستی از مشکلات می‌دهد، اما در حل مسئله راه را وارونه می‌رود. وقتی راهکار را در نامه‌نگاری به مسئولان نظام، یا استناد به سخنان رهبری جست‌وجو می‌کند، یعنی هنوز از همان ساختاری طلب کمک می‌کند که خود، منشأ بحران است. این شکل از مطالبه‌گری، شیپور زدن از سر گشاد است.

همه‌ی این موارد – سودمحوری، فشار بر نیروی درمان، تشکل‌های فرمایشی، و نگاه شبه‌مذهبی به پرستاری – حلقه‌هایی از یک زنجیرند. تا وقتی این زنجیر گسسته نشود، پرستار همچنان قربانی خواهد ماند؛ قربانی بی‌صدایی‌اش، قربانی نبود تشکل مستقل، و قربانی ساختاری که نه سلامت، بلکه سود را هدف گرفته است.

راه‌حل، نه جنگ با پزشکان است، و نه تداوم امید به نهادهای فرمایشی. بخش زیادی از پزشکان خود در معرض استثمارند، و مانند پرستاران از تصمیم‌گیران کلان جدا افتاده‌اند. مشکل در ساختاری‌ست که وزارت بهداشت را پزشک‌محور(پزشکانی که در رانت حکومتی هستند و ۳۰ درصد جامعه پزشکی را تشکیل می دهند )، نظام سلامت را سودمحور، و پرستار را خاموش و مطیع می‌خواهد.
تنها راه تغییر این وضعیت ،ایجاد تشکل های مستقل پرستاری است :
تشکل هایی که نه وابسته به بودجه دولتی باشند ،نه از نهاد قدرت سیاسی دستور بگیرند ،و نه نقد ساختار را خط قرمز بدانند بلکه تلاش در جهت تغییر این ساختار داشته باشند.
اما این تشکل‌ها نیز به‌تنهایی نمی‌توانند در برابر سازوکار قدرت بایستند. پیوند با سایر تشکل‌های کارگری، مدنی، معلمان، بازنشستگان و دانشجویان، ضرورتی تاریخی‌ست. همان‌گونه که سلامت از آموزش و معیشت جدا نیست، مبارزه پرستاران نیز نمی‌تواند در خلأ صورت گیرد. سرکوب پرستار در بیمارستان، از همان منطقی تغذیه می‌شود که معلم را در کلاس، کارگر را در کارخانه، و دانشجو را در دانشگاه سرکوب می‌کند.

در این برهه حساس، وقت آن است که پرستاران از انزوا بیرون آیند، سکوت را بشکنند، و در کنار دیگر نیروهای اجتماعی، برای حق تشکل‌یابی آزاد، امنیت شغلی، کرامت حرفه‌ای و پایان دادن به بهره‌کشی سیستماتیک ایستادگی کنند.

آینده را نه با تمنا از ساختار، بلکه با مقاومت سازمان‌یافته و در اتحاد با دیگر تشکل های می‌توان ساخت.
.۲۶اردیبهشت (۱۶مای)۱۴۰۴

اتحاد کارگران انقلابی ایران

بیان دیدگاه