شهرداری تهران با هدف تحریک افکار عمومی، اعلام کرد : حقوق کارکنان مترو در فروردینماه امسال بهصورت متوسط ۴۵ میلیون تومان بوده است.
این عدد، بهخودیخود خارج از عرف نیست وقتی آن را با تورم، سختی کار، شیفتهای شبانه، مسئولیتهای فنی و سطح جهانی حقوق مقایسه کنیم. اما واکنش بخشی از مردم از خود عدد جالبتر بود: بسیاری از کسانی که خودشان حقوق حداقلی میگیرند، بهجای آنکه بپرسند «چرا ما کمتر میگیریم؟»، گفتند: «چرا اونا انقدر میگیرن؟»
در زیر یکی از همین پستها، کاربری با نکتهسنجی نوشته بود: «به اینا هم کم میدین، به بقیه هم در اصل چیزی نمیدین». این یک واکنش آگاهانه است، اما متأسفانه در اقلیت. واقعیت این است که در جامعهای با شکاف طبقاتی عمیق و سرکوب سیستماتیک مطالبهگری، اغلب فرودستان نه تنها علیه طبقات بالادست که حتی علیه یکدیگر موضع میگیرند.
مکانیسم روانی: تبدیل رنج به حسادت
وقتی مردم از فرط فشار معیشتی خسته و تحقیر شدهاند اما ابزار و امکان تغییر ساختاری را در اختیار ندارند، بخشی از خشم خود را به کسانی حواله میدهند که «کمی» بیشتر دارند. این همان جاییست که کارگر کارخانه از پرستار ناراحت است، معلم از کارگر مترو، راننده تاکسی از کارمند شهرداری. آنچه اتفاق میافتد، بهجای اتحاد طبقاتی، نوعی «حسادت طبقاتی» است که از پایین به پایینتر شلیک میشود.
سیستم از این تفرقه سود میبرد
دستگاه قدرت دقیقاً به این شکاف نیاز دارد. وقتی فرودستان بهجای مطالبه حقوق خود، مشغول محاسبهی حقوق دیگران میشوند، هیچ خطر واقعیای برای ساختار قدرت وجود ندارد. رسانههای رسمی هم همین خط را تقویت میکنند: حقوق فلان کارگر زیاد است، فلان مدیر کمکار است، فلان بخش امتیاز ویژه دارد… در این میان، هیچکس از غارت منابع، اختلاسها یا مزایای نجومی مدیران حرفی نمیزند.
راه برونرفت: آگاهی و اتحاد
فرودستان نباید به همدیگر حسادت کنند، بلکه باید بفهمند که دشمن اصلیشان «کسانی هستند که زندگی آنها را به سطح بقا تقلیل دادهاند». اگر یک کارگر مترو حقوق ۴۵ میلیونی میگیرد، مسأله این نیست که چرا او اینقدر میگیرد، بلکه این است که چرا دیگران نمیگیرند. آیا این عدد در مقابل قیمت خانه، اجاره، غذا و درمان واقعاً زیاد است؟ نه. آنچه کم است، حقوق دیگران است. و آنچه باید زیاد شود، نه خشم علیه دیگر کارگران، که مطالبهی عمومی برای عدالت مزدی است.
اتحاد مترو
بیان دیدگاه