«من باز از تو مینویسم؛ از خاطراتمون، از خندههامون، از نوروز و سیزدهبهدرمون، از دورهمیها، دلخوشیها، از هرچه بخوام بگم خیلی کم گفتم. دلتنگیهام هر روز داره بیشتر و بیشتر میشه، دلم خیلی بهانهگیر شده. دوری تو روح و روانم رو بههم ریخته. چه کنم که کاری از دستم برنمیاد… من تنهایِ خواهر نبودم، من برات مثل یه مادر بودم. همیشه نگرانت بودم. اگه خاری به پات میرفت، جیگرم آتیش میگرفت. اگه کسی ناراحتت میکرد، دنیا رو براش جهنم میکردم. حاضر بودم گرسنه بخوابم، ولی تو با شکم خالی نخوابی. خواب به چشمهام نمیرفت تا تو برگردی خونه. مثل یه مادر شوقِت رو داشتم… ولی همه را با یه تیر خلاص کردند… آخرین سیزدهبهدر، سال ۹۷
بیان دیدگاه