صابر معصومی ||| معروفترین جمله برخی از منکران اعجاز پیامبران این است که از زمان اختراع دوربین، دیگر کسی معجزهای ندید. من با این جمله موافق نیستم، اما قطع به یقین میدانم که ظهور دوربین و بسترهای رایگان اشتراک محتوای دیجیتال، بشریت را تا ابدالدهر به سرطانی بنام سلبریتی مبتلا کرد.
بحران سلبریتی گری در محیط زیست در سطح جهانی درحال تبدیل به یک معضل است بطوری که مقاله های علمی بسیاری در نقد و تحلیل این پدیده، و آثار آن بر جریان محیط زیستی نگاشته شده است.
همچنین، آثار مخرب سلبریتی گری از چشم نقادان نیز پنهان نمانده است. شاید یکی از جذابترین انتقادات به سلبریتی گری بازیگران سینمایی را «ریکی جرویس» بازیگر و کمدین مشهور بریتانیایی در مراسم جایزه سینمایی گلدن گلوب انجام داد:
امشب که جایزه بردید، آنرا بهانه ای برای سخنرانی سیاسی نکنید. شما در موقعیتی نیستید که مردم را موعظه کنید. بیشتر شما، زمان کمتری از گرتا تونبرگ در مدرسه بوده اید. پس اگر این بالا آمدید جایزه بگیرید، از خدا و مدیربرنامه خود تشکر کنید و بعدش گورتان را گم کنید.
در ایران، اگرچه نابالغ و نوپا بودن «سوال برانگیز» عطش سلبریتی گری محیط زیست، یک موهبت برای جنبش محیط زیستی است، اما به نظرم، مطالعه ریشه های آن می تواند به این جنبش کمک کند تا با پا گرفتن این پدیده مخرب مقابله کند یا حداقل، خود را از زیر سایه فشار ناشی از محبوبیت این افراد بیرون آورد.
برای پرداختن به آسیب سلبریتی گری، به نظرم بهتر است که ابتدائاً پنج گروه سلبریتی مرتبط با محیط زیست را از هم تفکیک کنیم:
یک – چهرههای معروف اجتماعی (مثل بازیگران) که حمایت از محیط زیست را بعنوان مسئولیت اجتماعی خود تعریف میکنند و آنرا بخشی از “پورتفولیوی چهره بودن” میدانند.
دو – سلبریتی هایی که از دل خود جامعه محیط زیستی (کارشناسان) و بنابر احساس نیازشان برای آگاهی رسانی به جامعه برخواسته اند.
سه – متخصصان رشته های دیگر که به نوعی محیط زیست را امری عمومی دانسته و با استفاده از فرصت رسانه عمومی، خود را بعنوان صاحب نظر یا اثرگذار دغدغه مند در امر محیط زیست معرفی می کنند.
چهار – افراد عادی که تخصص یا فعالیت قابل توجهی درباره محیطزیست ندارند اما به مدد یک دوربین و فضای مجازی، میخواهند از نمد دغدغه محیطزیستی جامعه برای خود کلاه معروفیت بدوزند.
پنج – سلبریتیهای سازمانی ملی و بینالمللی همانند گرتا تونبرگ که محصول سازماندهیشده و هدفمند رسانهها یا ارگانهای سیاسی و اقتصادی بوده و خواسته یا ناخواسته مروج اهداف این نهادها هستند. در پشت این سلبریتی ها، نهادهای امنیتی، سازمانهای بین المللی و یا شرکتهای چندملیتی مخرب محیط زیست قرار دارند.
هرکدام از گروههای بالا، زیرشاخه هایی نیز دارند که برای جلوگیری از اطاله کلام از نام بردن آنها عبور می کنیم.

اگرچه در چند پست آینده در این هفته تلاش خواهم کرد که جداگانه به هریک از گروههای فوق بپردازم، اما در اینجا از چند آسیب مشترک آنها برای جنبش محیط زیست نام میبرم:
سبزشویی: سلبریتی های محیط زیستی، چه آنهایی که محصول برنامه ریزی سازمانی هستند و چه افراد مستقل، یا از ابتدا با هدف سبزشویی «تولید و معرفی» می شوند و یا حتی اگر نیت سالم و دغدغه پاک شخصی داشته باشند، طعمه خوبی برای نهادهای مخرب محیط زیست در جهت سبزشویی و انحراف و ساکت کردن جنبش محیط زیست هستند. بطور مثال، ممکن است مشاهده شود که بعد از دعوت یک ارگان خاص از سلبریتی محیط زیست برای عمومی سازی یک مشکل مربوط به محیط زیست، سرمایه گذاری برای پروژه های کلان به بهانه رفع آن مشکل اما عملا برای تخریب بیشتر محیط زیست انجام می شود: اعلام خطر در مورد فرونشست زمین در یک منطقه خاص به دلیل خشکسالی، اجرا و یا توجیه پروژه های کلان انتقال آب به آن منطقه را سبب می شود.
ترویج ساده انگاری: سلبریتی ها با سواد پایین تحلیلی خود، بیشتر در حد بیان مشکلات عمل کرده و هیچگاه اجازه نمی دهند که مخاطبانشان بتوانند به ظرفیت تحلیل دست یابند. بدین ترتیب افکار عمومی را از لزوم توجه به تغییرات سیستمی منحرف می کنند.
خفه کردن صدای حرکتهای محلی و کارشناسان: با تکیه بر پوپولیسم ناشی از رسانه، سلبریتی ها یا مانع از شنیده شدن صدای حافظان راستین محیط زیست شده یا با آنها بطور گزینشی برخورد می کنند.
ریسک اعتباری: از آنجایی که سلبریتی ها برای خرید اعتبار، بایستی خود را افراد دغدغه مند و متعهد به معیارهای اصیل اخلاقی نشان دهند، هرگونه سوء رفتار آنان یا رسوایی اخلاقی و مالی شان می تواند بر اعتبار جریان محیط زیست لطمه جبران ناپذیری بزند.
بیان دیدگاه