نان دزدیده شد، اما فریاد باقی‌ است! 


اینجا، کنار این رود آرام، نه از آرامش خبری است و نه از عدالت. نانی که در دست داشتم، نانی که حق من بود، نانی که با عرق جبین و سال‌ها تلاش به آن رسیده بودم، به یغما رفت. اما این تنها یک نان نبود، بلکه نمادی است از سفره‌ای که هر روز کوچک‌تر می‌شود، از کرامتی که پایمال شده، و از حقی که به تاراج رفته است.  تورم، این غول بی‌رحم، زندگی را برای ما بازنشستگان به کابوس بدل کرده است. کانون‌هایی که باید پناهگاه ما باشند، به بنگاه‌های معاملاتی تبدیل شده‌اند. دولت که باید پاسدار حقوق ما باشد، خود بدهکارِ بزرگ سازمانی است که از جان و دل برایش کار کردیم. حتی بانک رفاه، که از نامش بوی آسایش می‌آمد، از چپاول مصون نماند.  ما بازنشستگان، وارثان این خاکیم، نه سربار آن. مطالبه‌گری، نه لطف است و نه زیاده‌خواهی، بلکه فریاد عدالت  است در گوش‌های سنگینِ(کر) آنان که نمی‌خواهند بشنوند.  نان و کرامت ما را پس دهید!  حق زندگی، معامله‌بردار نیست!

*بازنشستگان شوش،کرخه،هفت‌تپه*یکشنبه/۵  بهمن /۱۴۰۳

بیان دیدگاه