هفته ای که گذشت با اعتراضات زیادی در حوزه های مختلف همراه بود. بر اساس داده های موجود، عمده اعتراضات در پنج حوزه کانونی بود: علیه صدور احکام ضد انسانی اعدام از سوی قوه قضاییه و در راستای دادخواهی، علیه مشکلات معیشتی، دستمزدهای معوقه، مطالبات مزدی، امنیت شغلی، بهبود شرایط کار، افزایش حقوق و همسان سازی از سوی کارگران، پرستاران، بازنشستگان و فرهنگیان؛ علیه ریشه ها و دلایل قتل دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه تهران، علیه ادامه مازوت سوزی و آلودگی هوا و تخریب محیط زیست، علیه سرکوب و دیکتاتوری و سلب آزادی در چهارچوب اعتراض شهری، محلی و شاخص محور. به شکل خلاصه، کانون های مهم اعتراض در یک هفته اخیر جنبش دادخواهی، جنبش کارگری، جنبش دانشجویی، جنبش محیط زیست و جنبش ضد دیکتاتوری بوده اند. در این اعتراضات زنان پا به پای مردان مشارکت داشته اند.
کانون های پنج گانه اعتراض بر روی هم، نارضایتی بسیار شدید اکثریت بزرگی از جامعه و بویژه طبقات پائین و محروم را از وضعیت عمومی کشور بازتاب می دهد و ظرفیت های کنشگری بالقوه یک پایه اجتماعی توده ای را به سطح می کشد که می تواند در مسیر خودگستری روی همدلی و حمایتگری لایه های اعماق حساب کند.
نکته مهم این است که اعتراضات هفته اخیر را باید در پرتو درآمیزی نتایج دو رویکرد همزمان در سیاست حاکمیت دید: اول اعلام رسمی سیاست امتناع از مذاکره مستقیم با آمریکا بر سر پرونده هسته ای و سایر محورهای اختلافات از سوی حاکمیت، دوم سیاست های جراحی اقتصادی. این دو رویکرد در پیوند با هم موج تازه ی سقوط ارزش پول، گرانی وحشتناک کالاهای مصرفی حیاتی، حذف چشم انداز خروج از وضعیت جهنمی محاصره اقتصادی در افق مشهود، تداوم و گسترش فروپاشی زیرساختی و تعریض «ناترازی ها»، عدم تامین منابع لازم برای پرداخت مطالبات معوق دهها گروه زحمتکش مطالبه گر، ادامه آلوده سازی هوا و تشدید شکاف های جناحی در پیامد مشاجره بر سر بهترین روش مقابله با سیاست «فشار حداکثری» ترامپ بود.
گسترش دامنه جنبش مطالباتی و اعتراضی در مواجهه با این وضعیت و دورخیز دستگاه سرکوب برای درهم کوبیدن اعتراضات به بهانه مقابله با سیاست «فشار حداکثری» ترامپ دو واکنش در سمت مردم و در سمت حاکمیت بود. در واقع اکنون شاهدیم که سرخوردگی از دولت پزشکیان در میان بخشی که به امید بهبود اوضاع با اجرای وعده های او بودند بشدت گسترش یافته و ریزش و اعتراض به سیاست های دولت افزایش یافته است. این روند در شعارهایی نظیر «حاصل کارِ دولت، غارتِ جیبِ ملت»،« نه مجلس، نه دولت، نیستند بفکر ملت»« دولت سرسپرده فقر و فساد اُورده» و «دولت انتصابی دروغ میگه حسابی» در میان مطالبه گران .هم دیده می شود
در واقع در شرایطی که اکثریت بزرگ مردم می بینند که حاکمیت جز ادامه فقر و فلاکت، بیکاری و گرسنگی هیچ افقی برایشان ندارد و راهی جز اعتراض به وضع جهنمی موجود جلوی خودشان نمی بینند، پیوند میان کانون های اعتراض واجد اهمیت اساسی است. زیرا از درون همین پیوند است که شاخه های مختلف به هم مرتبط می شوند و قدرت تاثیرگذاری خود را ارتقا و دامنه بازدارندگی های حاکمیت را کاهش می دهند.
اگر چه بازه زمانی یک هفته برای ارزیابی نسبت به ظرفیت های همپوشانی کانون های اصلی اعتراضات مردم کافی و به حد کافی گویا نیست، با این حال می توان با درجه بالایی از قاطعیت صراحت داد که ناگزیری های نیرومند ناشی از تحمل ناپذیر بودن وضعیت برای اکثریت مردم نتوانسته است ( و بعید است که بتواند در کوتاه مدت) بر گسل های اساسی موجود میان بخش های مختلف جنبش های ضد وضع موجود، در حد تامین همپوشانی های ضروری کانون های اعتراض فائق بیاید. عامل این وضع فقط سرکوب حاکمیت و لجام گسیختگی آن نیست، تفاوت جهت گیری و رقابت گرایش های اصلی موجود در جنبش های اعتراضی هم در شکل گیری آن مهم است. مثلا شاهد حمایت سراسری از اعتراضات ضد دیکتاتوری مردم دهدشت نبودیم و یا در حالی که بیش از پانصد معترض به ادامه حصر موسوی را در تهران دستگیر کردند، ضابطه گذاری های غیر دموکراتیک و محدودیت آفرین ناشی از ملاحظات ایدئولوژیک و رقابت های طیفی فراخوان دهندگان، از عوامل محدودیت دامنه اعتراض و ناپیوستگی های عامدانه در اعلام مخالفت با بازداشت ها و لزوم آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه بازداشت شده گان بر اساس اصل دفاع از آزادی های بی قید و شرط سیاسی همگانی پس از موج بازداشت ها بود.
کانون های اعتراضی هفته گذشته حتی نشان نمی دهد که در سطح درون طیفی نیز همگرایی و اتحاد عمل و همافزایی بر رقابت گروهبندی ها و عدم پیوندهای استوار مبارزاتی میان مطالبه گران بخش های مختلف در جنبش کارگری غلبه کامل داشته است. البته نشانه هائی از هم پیوندی، به شکل ابتدائی و نه سازمان یافته، در بین بخشی از این کانون های اعتراض وجود دارد. مثلا جنبش دادخواهی و نه به اعدام، حامیانی در بین کارگران و فرهنگیان دارد. همزمان همین جنبش دادخواهی دردفاع از حق آزادی اندیشه و بیان، حامیان خود را در فعالین جنبش ضد استبدادی هم دارد. با این حال روشن است که پیوندهای موجود برای همگرا شدن حوزه های اعتراضی در غیاب وجود نهادی که نماینده فصل مشترک های پایدار و اساسی این کانون های اعتراضی باشد، کافی نیستند.
در کانون های اعتراضی هفته گذشته البته شاهد همزمانی های اتفاقی بوده ایم. به طور متوسط در هر روز شش اعتراض در سطح کشور رخ داده است. اما به نظر می رسد که گام اول برای عبور از وضع حاضر، شکل گیری همزمانی های اعتراضی سازمان یافته است. همزمانی های اعتراضی سازمان یافته به معنای تبعیت گروهی از گروهی و یا رفتن زیر سیطره جریانی خاص و غیره و یا ترک مطالبات اخص گروهی نیست، بلکه صرفا نوعی هم افزایی آغازین گروههای مختلف مطالبه گر با هدف کاهش هزینه های سرکوب از طریق سرشکن کردن آن با حضور همزمان در اعتراضات جداگانه است.
برای تغییر اساسی وضعیت جهنمی کنونی، نیروی گسترده و همگرایی بر اساس فصل مشترک های پایدار و شکل دادن به بلوکی از نمایندگان واقعی اکثریت عظیم جامعه معترض، آزادیخواه و حامی عدالت اجتماعی لازم است. همزمانی های اعتراضی سازمان یافته به جای خود به خودی اولین گام در این مسیر است.
نگاهی به تیتر خبرهای اعتراضات بخش های مختلف مردم در هفته ای که گذشت
دوشنبه 29 بهمن هزارو چهارصد و سه

بیان دیدگاه