یادداشت های روزانه | طرح زوج و فرد از درب منزل اجرا می شود. هوا آنقدر آلوده است که ترجیح می دهم به جای اینکه پیاده سر کار بروم، اسنپ سوار شوم. رنوی مشکی اسقاطی و درب وداغانی منتظرم است. سلام می کنم و سوار میشوم. راننده عاقله مردی است با شکمی گنده، طاس و با لباسی پرچرب و چیلی. داخل اتومبیل به معنای مطلق کلمه نابود است. صندلی آنقدر جلو آمده که پاهایم تا میشود. می خواهم صندلی را عقب ببرم نمیشود. راننده با خوشرویی می گوید: «از بس مردم عقب و جلو میکنند دیگر ضامنش کار نمیکند.» دست از تقلا برمیدارم و تلاش میکنم کمربند ایمنی ببندم. هر چه میکنم نمیشود. او میگوید: «آقا بیخیال!» من هم میگویم: «خب جریمهات میکنند.» میگوید فدای سرت. به هر زوری کمربند ایمنی را میبندم.
مثلا طرح زوج و فرد است. امروز که فرد است تعداد پلاکهای زوج بیشتر است. «آقا اینها بیهمه چیزند. همه میدانند که اتومبیلها هوا را آلوده نمیکنند. بعد میگن زوج و فرد. زوج و فرد کدوم خریه. مازوت میسوزانند. همه نیروگاهها دارند مازوت میسوزند.» راست میگوید در خبرها آمده!
می گوید: «داداش شنیدی چی کار میخواهند بکنند؟ میخواهند از پلاک شهرستانیهایی که یک هفته بیشتر در تهران بمونند عوارض بگیرند. آخه دیوث من تا بیام پلاکم را عوض کنم ده پونزده میلیون میشه.» دلش به این میزان فحش و ناسزا راضی نیست. «آقا اینا یک مزرعه بیتکوین درست کردهاند برق 12 استان را دارند صرف تولید بیت کوین میکنند. برای همین برق نیست. میدونی چقدر پول توشه؟ میلیارد میلیارد دلار. من فقط دلم میخواهد اینها بروند. آی بزنه ترامپ این بیت کوین را بیارزش کنه. آی کون اینا میسوزه».
میگویم خود ترامپ یک رمزارز به نام خودش درست کرده. تازه بیت کوین نابود بشود، رمز ارز دیگری تولید میکنند. میگوید: «همین که کونشون بسوزه خیلی خوبه. ببین داداش. من از پهلوی خوشم نمیاد. اصلا از کسی خوشم نمیاد. اما پهلویه را تربیت کردن. بلده چه کار کنه. آموزشش دادن.» باهاش مخالفت میکنم: «بابا این بیعرضه است. خودشو نمیتونه جمع کنه». «باشه باشه. فقط خودش که قرار نیست حکومت کنه. آدمهای دوروبرش همه دکتر و مهندساند و یک عالم برنامه دارن».

قصدم نیست رویش را کم کنم اما زیاد دور برداشته. «همون دوروبریهاش پول بگیر آمریکا بودن. مگه خبر نداری 90 روز جیرهشونو قطع کردن؟ برنامه دارند؟ برنامه ی چاپیدن دارند.» جواب میدهد: «آقا اصلا نمیخواد برنامه داشته باشند. یکی دو سال هیچ کس رییس نباشه. بخدا مملکت مشکلی پیدا نمیکنه. مثل موقعی که رییسی مرد.» بعد با صدایی بلند داد میزند: «آقا من کلافه شدم هر روز تو خیابان میبینم نوشته سالگرد انقلاب مبارک باد. چی چی رو مبارک باد. دیوثا این زندگیه که ما داریم؟ پهلوی یا هر خر دیگر. فقط اینا برن».
بهش میگم به این فکر کردی که چرا خود مردم قدرت را نمیگیرن؟ جواب میدهد: «داداش من دلت خوشه. این مردم؟» و با دست به عابران که در این هوای سربی آهسته و غمگین راه میروند اشاره میکند. به مقصد رسیدهایم. در حالی که به زور از آن تله بیرون میآیم، میگویم آره همین مردم…..
منبع: جغد مینروا
بیان دیدگاه