بکتاش ما و قاضی آن ها


قاضی مقیسه با توپ و تشرخطاب به کانونیان: یالا از خودتان دفاع کنید. سه تن از اعضای کانون نویسندگان ایران: برای دفاع باید وکیل ما حضور داشته باشد. قاضی: عجب ، وکیل می خواهید، بدون حضور وکیل دفاع نمی کنید؟ جمع کنید این بازی ها را، مثل این که زیادی فیلم های دادگاهی می بینید، نه؟ یالا معطل نکنید! بکتاش آبتین: ببینم شما با این وضع شب ها خوابت هم می برد؟ قاضی مقیسه: خیلی هم خوب خوابم می برد، راحت ، آسوده، تخت می گیرم می خوابم. بکتاش: ببین من اصلاً کل این دم و دستگاه و دادگاه تو را از بیخ وبن به رسمیت نمی شناسم، هر حکمی که می خواهی بده ، ما رفتیم. (بکتاش با غیظ از دیوان بلخ خارج می شود). چند دقیقه ی بعد دستیار قاضی بیرون می آید و خطاب به بکتاش: « بابا دمت گرم، چه جیگری ، کیف کردم، بیست و پنج سال بود احدی نتوانسته بود حال این آدم را این طور بگیرد، جوان دستت درست» . و مقیسه از لجش وثیقه ی صد میلیونی را به دو میلیارد افزایش می دهد و پس مدتی بچه ها را برای گذراندن شش سال حبس روانه ی زندان می کنند.

#قضات_مرگ #قیام_علیه_اعدام

@zan_j

بیان دیدگاه