صحنه اول (صدای زن زندگی آزادی در گوشه گوشه ی شهرهای کشور به گوش می رسد): مردم در حالیکه در خیابان های شهرها نهادینه کردن خشونت توسط لباس شخصی ها، که از ملغمه ای از ارزشی، بسیجی و اراذل و اوباش تشکیل شده، را تجربه می کنند به آخر و عاقبتِ ادامه ی حاکمیت فاشیستی رژیمی فکر می کنند که قرار است زندگی را برای فرزندان آنها جهنم کند.

صحنه دوم (آپارتمانی در خیابان استاد معین تهران): سه کارگری که برای حمل بار از آسانسور استفاده می کردند، با مخالفت فرد (افرادی) -که پلیس آنها را اراذل و اوباش نامیده- قرار می گیرند، افراد مذکور با قمه با کارگران حمله می کنند. نتیجه اینکه از مجموع شش دست این کارگران چهار دست ناقص و غیرقابل استفاده شده است.
صحنه سوم (رئیس مرکز عملیات سازمان اطلاعات پلیس تهران بزرگ در مصاحبه با خبرنگاران): سرهنگ راستی عکسی در دست دارد که یکی از مهاجمین تیرخورده و به زمین غلطیده است. جناب سرهنگ با رشادت می گوید همکاران عملیاتی من نیمه شب برای دستگیری این افراد اعزام شدند. آنها در برابر همکاران ما مقاومت کردند و با گلوله پلیس مواجه شدند. کسی که بخواهد در برابر پلیس مقاومت کند…عاقبت کارش همین خواهد بود که اکنون روی زمین است. وی در ادامه می گوید کسی که الان گلوله خورده و روی زمین افتاده، یک هفته است که حتی نمیتواند کارهای شخصی خود را انجام دهد و باید همکاران من کمکش کنند و دستش را بگیرند.
این سه صحنه، موجودیت مرگبار و خشونت آفرین حاکمیت را به عنوان نیروی محرکه اصلی بازتولید خشونت در جامعه امروز ما نشان می دهد. با گسترش فقر و تهیدستی، سرکوب بی وقفه آزادی های فردی و حقوق اجتماعی عموم مردم، ربودن دورنمای زندگی شرافتمندانه از میلیونها جوان و زمینه سازی برای رشد و گسترش ناهنجاری های اجتماعی، توسل به خشونت به عنوان روش حل منازعات و اختلافات فردی را در بین مردم عاصی گسترش می دهند و بعد به نام قانون و مقابله با خشونت، همین کنش تبهکارانه خشونتبار را در حق مرتکبان خشونت تشدید می کند.
این چرخه بازتولید خشونت را بدون از میان برداشن سرمنشاء اصلی بازتولید آن یعنی حاکمیت نمی توان خشکاند. همسان پنداری و همسطح سازی خشونت سازمان یافته و سراسری حاکمیتی، با خشونت های فردی قربانیانِ عاصی خشونت سازمان یافته حاکمیتی، نه ماشین سرکوب و خشونت حاکمیت را از کار می اندازد نه عصیان های انفرادی خشونت بار و هرج و مرج ناشی از آن را مهار می کند، فقط ایستادن در نقطه کور تقاطع و تصادم این دو خشونت است. ما به حاکمیت می گوییم: نیروی محرکه اصلی بازتولید دائمی خشونت شما هستید و کنش ها و عصیان هایی که در مسیر خشکاندن این خشونت سازمان یافته قرار داشته باشد، پرهیز برنمی تابد.
بهمن زرین
اوّل بهمن هزار و چهارصد و سه

بیان دیدگاه