سه روز پس از سقوط اسد، و در حالی که افکار عمومی مردم ایران سخت در پی آن است که تصویر روشنی از رابطه فروپاشی محور مقاومت با نابودی نظام جمهوری اسلامی به دست آورد، خامنه ای ناچار شد برای روحیه دادن به نیروهای سرخورده و بحران زده اش که اصلی ترین سنگر «محور مقاومت» شان در برابر دیدگان حیرت زده شان فروپاشیده به «تبیین» علت سقوط اسد بپردازد. البته او فقط دنبال قوت قلب دادن به نیروهای شکست خورده و بشدت ترسیده اش و خانواده هایی که در دیدار با او عکس جوان های کشته شده شان در سوریه به خاطر اسد را در دست داشتند سخن نگفت. او همزمان فرمان بستن زبان ها و سرکوب کسانی را هم داد که در داخل کشور جرات کنند و او را به خاطر بر باد دادن میلیاردها سرمایه مردم روی ایجاد گروههای نیابتی و حمایت از رژیم اسد؛ افزایش امکان سرنگونی حاکمیت با سقوط اسد و اشاره به واقعیت سرخوردگی «مدافعان حرم» و حامیان «محور مقاومت» و سیاست کثیف شبه صهیونیستی«عمق استراتژیک» اش سرزنش کنند؛ یا به گفته خودش «ته دل مردم را خالی کنند». هماهنگی هم از قبل ایجاد شده بود و همزمان با اعلام موضع خامنه ای، چنانچه از نامه سرگشاده «محمود صادقی»، دبیرکل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها خطاب به خامنه ای روشن می شود وزارت اطلاعات نیز در راستای رعب آفرینی و کنترل واکنش های ناشی از فروپاشی رژیم اسد در داخل ایران اقدام کرد. صادقی نوشت: «مأموران وزارت اطلاعات با اینجانب، و از قرار معلوم با شماری از کنشگران سیاسی، تماس گرفتند و ما را از مشابهت سازی رژیم ساقط شده سوریه با نظام جمهوری اسلامی ایران برحذر داشتند.»
خامنه ای هم در راستای همین تهدیدات نیروهای امنیتی رسما در سخنانش گفت: « در داخل اگر کسی در تحلیلی، در بیانی جوری حرف بزند که معنایش خالی کردن تو دل مردم باشد، این جرم است. باید دنبال بشود.»
محورهای اصلی سخنان خامنه ای اما فقط روحیه دادن به خودی های شکست خوره و تهدید کنشگران سیاسی به بستن زبان ها نبود. توجیهات سراپا سفسطه آمیز در مورد دلایل مشارکت نظام جمهوری اسلامی در کشتار مردم سوریه و هولناک تر و تکان دهنده تر از آن تاکید آشکار بر ادامه همین سیاست در سوریه بعد از اسد، دو محور مهم اصلی دیگر در سخنان او بودند. در محور اول او همان داستان مسخره «دفاع از حرم» و مقابله با داعش در خارج از مرزهای ایران برای جلوگیری از ورود ناامنی به داخل ایران را به عنوان دلایل همدستی با اسد در کشتار مردم معترض به دیکتاتوری آن خاندان تبهکار یادآور شد. معلوم نیست اگر هدف شان نابودی داعش بود چرا مردم سوریه را قتل عام کردند؟ چرا میلیونها نفر را آواره و پناهنده کردند؟ و اگر هدف شان «دفاع از حرم» در عراق و سوریه یا به قول خامنه ای « حرمت اعتاب مقدسه» بود، حالا که شکست خورده اند، چه می گویند؟ کدام نظام حقوق بین المللی به یک رژیم سیاسی حق می دهد که به بهانه دفاع از حرم مردگان مقدس یک دین خاص به کشور دیگری پول و سلاح و مستشار و نیروی نظامی بفرستند و مردم بی سلاح و غیر نظامی را قتل عام کنند و از رژیمی فاسد و جنایتکار حمایت نمایند؟
در محور دوم خامنه ای با اعلام این که سقوط اسد محصول مشترک آمریکا و اسراییل بوده، شاخ و شانه کشید که همان مسیر تاکنونی و رویکرد مداخله گرانه را در سوریه ادامه دهد و در واقع ضلعی از اضلاع رویارویی نیروهای نیابتی رژیم های همسایه و غیرهمسایه در سوریه بعد از اسد باشد.
خامنه ای گفت: «مناطق تصرفشدهی سوریه به وسیلهی جوانان غیور سوری آزاد خواهد شد؛ شک نکنید این اتفاق خواهد افتاد و آمریکا هم به وسیلهی جبههی مقاومت از منطقه اخراج خواهد شد.» او که از شدت ضربه ناشی از فروپاشی ستون اصلی «محور مقاومت»ش ظاهرا هنوز در شک بسر می برد، در بیانی که بی شباهت به هذیان گویی نیست، به تعریف «مقاومت» پرداخته و گفته: «مقاومت این است، جبهه مقاومت این است: هرچه فشار بیاورید محکمتر میشود، هرچه جنایت کنید، پرانگیزهتر میشود. هرچه با آنها بجنگید، گستردهتر میشود و من به شما عرض میکنم به حول قوهی الهی گسترهی مقاومت بیش از گذشته تمام منطقه را فرا خواهد گرفت.»
این تحلیل واقعا خنده دار است و نشان می دهد که رهبر جمهوری اسلامی به پرت و پلا گویی افتاده است. رژیم اسد ستون اصلی «محور مقاومت» در عرض دوازه روز فرو پاشید. ارتش سوریه سلاح ها را در برابر مشتی نیروی مسلح نیابتی سرهم بندی شده از سوی ترکیه زمین گذاشت و گروه گروه فرار کرد. برخلاف ادعای سخیف خامنه ای، «مقاومت» در سوریه نه تنها در برابر فشار محکم تر نشد که بکلی از هم پاشید. حتی خامنه ای خودش در سخنرانی اش به این واقعیت اعتراف کرد که «ارتش سوریه مقاومت نکرد و راه های زمینی و هوایی هم بسته شد. اگر ارتش سوریه مقداری مقاومت می کرد امکان کمک فراهم می شد». یعنی با دوازه روز «فشار» بکلی وا رفتند، نه این که هرچه فشار بیشتر شد، مقاومت شان بیشتر شد؛ و یعنی اینکه با اولین فشارها انگیزه برای به خطر انداختن جان شان برای حفظ یک رژیم پوسیده و بحران زده نداشتند ؛ نه اینکه «پرانگیزه تر» شده بودند. این که رژیم اسد در عرض دوازده روز از هم پاشید، به خوبی نشان می دهد که اقتدار متکی بر زور دوام و بقا ندارد. درست همین اقتدار است که نظام جمهوری اسلامی بر آن استوار است و حتی انتخابات خود همین رژیم هم نشان می دهد که نه مشروعیتی برایش مانده نه راهی برای خروج از بحران های لاعلاجی که همه ریشه در ماهیت همین نظام دارند. بنابراین معلوم است که با سقوط اسد خامنه ای از عقوبتی مشابه به وحشت افتاده و تهدید می کند که مقایسه جمهوری اسلامی و رژیم ساقط شده اسد در سوریه جرم است.
خامنه ای در سخنان خود در واقع یادآوری کرده که همان سیاست هایی را که به نابودی میلیاردها دلارسرمایه مردم ایران در ماجراجویی های بدفرجام منطقه ای هزینه کرده را بعد از سقوط اسد هم ادامه می دهد؛ همان سیاست هایی که باعث فروپاشی زیرساختی در ایران، شکل گیری و تقویت مافیاهای بزرگ، غارت منابع ثروت و درآمد مردم، تشدید فقر و گرسنگی و شکل گیری فضای خطرناک جنگی انجامیده همچنان پیگیری می کند و هر کس دهان باز کند و این سیاست های خانمان برانداز و ویرانگر را زیر سوال ببرد هم مرتکب «جرم» شده و سرکوب خواهد شد. خامنه ای پیرمرد فرتوت مستبد، بشدت کینه تور و پوسیده فکری است که تا آخرین نفس های حیات ننگینش، می خواهد زندگی و آزادی و سرنوشت میلیونها ایرانی را فدای امیال توسعه طلبانه خود کند.
بیست و یک آذر هزار و چهارصد و سه

بیان دیدگاه