بیست و پنج نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، فرصتی است تا یک بار دیگر بر ریشه های خشونت علیه زنان و لزوم مبارزه هر چه گسترده تر علیه آن تاکید کنیم. نظام سرمایه داری با نهادینه سازی نابرابری ها در سطوح مختلف؛ خاصه در برابر زنان و دامن زدن به رقابت های ویرانگر برای سود، با راه اندازی جنگ، با بازگشت به فاشیسم و پوپولیسم راست در واکنش به بحران ساختاری این نظام و در اتحاد با مردسالاری به مثابه مجموعه اشکال کهنه و تاریخی سرکوب زنان، ریشه های اصلی اعمال خشونت علیه زنان به شمار می روند. جنگ ها، بحران ها و رشد شکاف طبقاتی در سطح جهان آزادی بشریت را به رهایی زنان و رهایی زنان را به مبارزه موثر و ثمربخش علیه همه انواع خشونت ها مشروط کرده است.
وجود یک حاکمیت مذهبی تاریک اندیش در کشور ما که سرکوب حقوق زنان و اعمال گسترده ترین شکل های این سرکوب بخشی از تعریف ماهیت آن به شمار می رود، پیوند مبارزه علیه شکل های مختلف ستم جنسی و جنسیتی را با رهایی زنان و رهایی زنان را با رهایی عمومی و همگانی گسترده تر و وثیق تر ساخته است.
در واقع درهم شکستن خشونت فراگیر حاکمیتی علیه زنان، آن حلقه ای از مبارزه علیه خشونت در حق زنان است که در شرایط حاضر تمرکز بر آن می تواند امکانات مبارزه علیه سایر شکل های خشونت علیه زنان نظیر خشونت خانگی، خشونت ناشی از ناآگاهی و فقر فرهنگی، خشونت ناشی از نابرابری های اجتماعی و طبقاتی، خشونت مبتنی بر تبعیض های ساختاری در بازار کار، خشونت ناشی از قوانین مدنی ضد زن ، قرون وسطایی و مبتنی بر آپارتاید جنسیتی را گسترش دهد.
اولین و مهم ترین پیش شرط این تمرکز، پذیرش اصل پیشگامی و پرچمداری زنان جامعه ما در مبارزه علیه خشونت فراگیر حاکمیتی است. اهمیت این پیشگامی در برقراری پیوندهای استوار مبارزاتی بر اساس ظرفیت های طبیعی نهفته در تنوع نقش های اجتماعی زنان در جامعه است. زنان کارگر، معلم، پرستار، استاد دانشگاه، بازنشسته، و زنان بی مزد در مشاغل به رسمیت شناخته نشده خانگی، راحت تر می توانند مبارزه علیه ستم جنسیتی و خشونت مردسالارانه و بهره کشی نئولیبرالی در سطوح گوناگون اجتماعی را متناسب با جایگاه اجتماعی خود درهم آمیزند. بعلاوه آنچه اکنون قطعیت دارد این است که نافرمانی مدنی عمومی زنان علیه شکل های متفاوت خشونت ورزی و سرکوب حقوق زنان از سوی حاکمیت، نظیر نقشی که زنان در اعتراض به قتل حکومتی مهسا امینی ایفا کردند و یا اعتراضاتی که در پی بازداشت آهو دریایی صورت دادند، از اهمیت فزاینده ای در مبارزه علیه خشونت حاکمیتی و عقب راندن آن برخوردار است. حوزه مهم و حیاتی دیگر نقش زنان در بطن جنبش دادخواهی است. در واقع جنبش دادخواهی در اساس یک جنبش گسترده ضد خشونت است که مادران، زنان و خواهران داغدار هم اکنون در آن نقش برجسته ای ایفا می کنند. سومین حوزه مهم مبارزه زنان علیه خشونت حاکمیتی، نقش زنان در مبارزه علیه اعدام به عنوان یکی از وحشیانه ترین شکل های اعمال خشونت است. زنان زندانی سیاسی اوین، همراه با خانواده های دادخواه و حامیان جنبش های دموکراتیک و عدالتخواهانه در ماههای اخیر نقش بی بدیلی در جهانی کردن صدای اعتراض به خشونت سازمان یافته حاکمیتی ایفا کرده و توانسته اند در مواردی صدای زندانیان در خطر اعدام را به گوش جهانیان برسانند. نافرمانی مدنی، جنبش دادخواهی و مبارزه علیه اعدام به روی هم سه حوزه مهم و اساسی عاملیت و پیشگامی زنان در مبارزه علیه خشونت حاکمیتی در شرایط حاضر است. هر چه این حوزه های سه گانه وسعت و دامنه بیشتری بگیرد و درآمیختگی های پایدارتری پدید آورد دستاوردهای آن هم فزون تر و چشم انداز پیروزی در مبارزه علیه خشونت در حق زنان هم مبثت تر و نیرومندتر است.
اتحاد کارگران انقلابی ایران
پنج آذر هزار و چهارصد و سه
بیان دیدگاه