کانون نویسندگان ایران:یاد غفار حسینی 

در ۲۰ آبان سال ۱۳۷۵ عمال امنیتی جمهوری اسلامی، شبح‌وار و کوردلانه به خانه‌ی غفار حسینی خزیدند و این یار وفادار کانون نویسندگان ایران را تبهکارانه به قتل رساندند.

غفار حسینی؛ شاعر، نویسنده، مترجم و از بنیادگذاران کانون نویسندگان ایران پس از دوره‌ای خروج از ایران و دریافت دکترای جامعه‌شناسی در سال ۱۳۶۰ به ایران بازگشته بود. او به عنوان نویسنده‌ای معتقد به آرمان و رؤیای تحقق‌پذیر آزادی، بر این باور بود: «چه بسا آرمان‌های نویسندگان و شعرای یک مملکت سال‌ها و حتا قرن‌ها از قوانین موجود و آنچه که در سطح جامعه می‌گذرد، فراتر رود»، از همین رو به‌رغم همه‌ی خطرهایی که در پیش بود، در اوایل دهه‌ی هفتاد فعالانه در حیات دوباره‌ی کانون کوششی بی‌دریغ داشت تا بتواند در مقام نویسنده‌ای متعهد به آزادیِ انسان، مبارزه با نظام جزم‌اندیش و مستبدِ سانسور را از طریق فعالیت در کانون نویسندگان ایران ادامه دهد و در کالبد مبارزه با سانسور و گسترش دامنه‌ی آزادی بیان جانی نو بدمد.

غفار کانون نویسندگان ایران را جمع متکثری از اندیشه‌های متفاوت و گاه متضادِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌دانست که همواره فراتر از مرزبندی‌های حزبی و ایدئولوژیک، آزادیِ بی‌حصر و استثناء اندیشه و بیان را در همه‌ی عرصه‌های اجتماعی برای انسان طلب می‌کند. او ستیز با ابعاد گوناگون سانسور و فشار‌های اجتماعی مانند «سانسور دولتی» را در راستای «رشد فرهنگی» ارزیابی می‌کرد، چنان‌که در میزگرد مجله‌ی «تکاپو» در سال ۱۳۷۲ می‌گوید: «رشد فرهنگی یعنی حرکت کردن. یعنی موانع سنتی و قدیمی را پشت سرگذاشتن. یعنی پا را فراتر گذاشتن. یعنی فراتر از چارچوب‌های قانون اندیشیدن»، به همین سبب فعالیت کانونی را حرکتی در جهت توسعه‌ی فرهنگی و اجتماعی، و کانون را نمادی پویا از «جامعه‌ی مدنی» با ابعادی دموکراتیک می‌دانست.

در سال‌های استیلای بی‌چون‌وچرای سانسور، غفار حسینی باوری استوار به نقش آزادی‌خواهانه‌ی کانون داشت و تخطی از آرمان‌های منشور را گامی مهلک در جهت نابودی آن می‌دانست. او معتقد بود: «آن کسانی که پیشنهاد کردند و می‌کنند که کانون در چنین شرایطی بیاید و در چارچوب قوانین محدود فعالیت کند، آن دیگر کانون نویسندگان نخواهد بود. آن یک عروسک مقواییِ بی‌چهره‌ی بی‌هویتی است که فکر نمی‌کنم هیچ‌کس تن بدهد به این‌که چنین چیز مصنوعی‌ای جای کانون نویسندگان را بگیرد». افزون بر چنین باورهایی، امضای بیانیه‌ی «ما نویسنده‌ایم» معروف به متن «۱۳۴ نویسنده» در سال ۱۳۷۳، سخت‌کوشیِ خستگی‌ناپذیر در کانون و حضور مداوم در جمع‌های مشورتی، جنایت‌کاران دستگاه سانسور را بر آن داشت تا پس از تهدیدهای فراوان، بزدلانه غفار حسینی را به کام مرگ بفرستند. با این قتل سیاسی، برگ سیاه دیگری بر تاریخ خونین و درازدامن سانسور در ایران معاصر افزوده شد.

نامش هم‌چنان بلند و آثار‌ش ماندگار

بیان دیدگاه