این حرف‌ها را «ژاک دریدا» در اشباح مارکس نوشته است

چه جنگ تازه‌ای در راه باشد، چه جنگ دیگری در راه نباشد، هم‌چنان در وضعیت جنگی به سر می‌بریم. بله،‌ مثل دو سال پیش، مثل تمام سال‌های پیش، جنگ است، و در جنگ‌ایم. و به اندازه‌ی کافی از خشونت حرف نمی‌زنیم. آن‌قدر خشونت دیده‌ایم که دیگر نمی‌دانیم چطور از خشونت حرف بزنیم. خشونت دیدن، یک چیز است. خشونت را دیدن، چیز دیگری است.

گمان می‌کنم که هرکه با جان و تن و کلمه و پوست و خود و دیگری سر و کار دارد، پزشک باشد، درمان‌گر باشد، مددکار باشد، معلم باشد، نویسنده یا شاعر باشد، کنش‌گر اجتماعی باشد، مبارز باشد، چپ باشد، آنارشیست باشد، آزادی‌خواه باشد، خواستار آزادی و برابری باشد، انسان باشد، و به انسان اعتقاد داشته باشد، باید چارچشمی، با حواس جمع، با حضور قلب، مراقب انواع و اقسام خشونت‌ها باشد.

اول از همه، از این بگوییم: خشونتی که آن رژیم و این رژیم به زبان فارسی روا داشتند، زبان فارسی را به چنان فقر و فلاکتی کشاندند که ناخودآگاه فارسی زبان، به هزار زبان، از درد، از بی‌زبانی، به خودش می‌پیچد و نمی‌تواند دردش را مجسم کند، ببیند، بگوید، حس کند، پس بزند، عبور کند. چرخه‌ای که تمامی ندارد. و در عمل، کسی که در این چرخه گیر کرده، خودش را لایق خشونت می‌بیند، و دیگری را لایق خشونت می‌بیند. و جز خشونت، چیزی نمی‌بیند.

و بعد، خشونت در قبال هر دیگری، هر بیگانه، هر ناشناس، هر متفاوت، چون از افغانستان می‌آید، چون هم‌جنس‌ش را می‌خواهد، چون مارکس می‌خواند،‌‌ چون نماز می‌خواند، چون شاه نمی‌خواهد، چون روسری نمی‌خواهد، چون استیلای مذکر نمی‌خواهد.

و این خشونت‌ها، چه می‌شود؟ فراموش می‌شود؟ خوب می‌شود؟ خود به خود درمان می‌شود؟ نخیر. تن را تسخیر می‌کند. روح را تسخیر می‌کند. زنده‌گی را تسخیر می‌کند. زبان را تسخیر می‌کند. شبح می‌سازد. شب‌ها، اشباح سر می‌رسند. روزها، اشباح سر می‌رسند. همه‌چیز را مختل می‌کند.

برنامه‌ی ما، وظیفه‌ی ما، ایده‌آل ما، پایان دادن به چرخه‌های خشونت است. در زبان. در رابطه با این، با آن. هنگام موضع‌گیری. وقت قیام. خشونتی که فقط خشونت را تمدید کند، کور است، بی‌فایده  و ناکارآمد است. به پایان خشونت، به پایان دادن به خشونت است که باید فکر کنیم.

حسابِ شبکه ایکس «پرهام شهرجردی»

بیان دیدگاه