
گلرخ ایرایی، زندانی سیاسی با انتشار نامهای از زندان در واکنش به خطر قریبالوقوع اعدام چندین زندانی سیاسی عرب عنوان کرد؛ عدنان غبیشاوی (موسوی)، علی مجدم، معین خنفری، محمدرضا مقدم، حبیب دریس و سالم موسوی (آلبوشوکه)، در یک پرونده مشترک به اعدام محکوم شدهاند. تعدادی زندانیِ سیاسی عرب را جهت اجرای حکم مرگ به سلول انفرادی بردهاند. اگر شنیدن این خبر ما را کمتر از شنیدن اخبار همفکرانمان در شرایط مشابه برانگیخته میکند، به این معناست که ما قابلیتِ بدل شدن به آنی که به انکارِ آن برخاسته بودیم را داریم. برای مبارزه با مجازات وحشیانه اعدام، نمیتوانیم فقط در برابر اعدامهای سیاسی یا در برابر احکام مرگ صادره برای همسویانِ سیاسی خود واکنش نشان بدهیم. برای لغو مجازات اعدام باید بتوانیم هر حکم مرگی، حتا برای مجرمی که ابعاد جرمش در نظرمان بسی هولناک است را نیز محکوم کنیم. آنچه مسلم است اینکه جمهوری اسلامی فراتر از گسترش فقر و فساد و فلاکت، نگرشی را در جامعه نهادینه کرد که خود محل بحث است. با وجود افزایش آمار اعدامها، بخش قابلتوجهی از جامعه هنوز به آن حساسیتی نشان نمیدهد و درصد زیادی از جامعه نیز بسته به جرائم، ملیت، قومیت و جنسیتِ محکوم و تضادها یا همسویی سیاسی و عقیدتیِ موجود واکنش نشان میدهند. گاه در مواجهه با رویدادی درمییابیم، به نقیضِ خود و به آنی که به انکارش برخاسته بودیم بدل شدهایم. تناقض در مواجهه با احکام مرگ و تبدیلِ محکومانِ در صفِ اعدام به خودی و ناخودی جز ویرانیِ آنچه ساختهایم نیست. در نظر گرفتنِ شاخصهایی در واکنش به «احکام مرگ» که قطعا منجر به تلطیفِ فضا به نفعِ عامل سرکوب و کشتار میشود، رذیلانهتر از قتل سیستماتیک است. اگر در واکنش به شنیدنِ «اعدام گرفت» میگوییم «برای چه»، به معنای پذیرشِ حکم مرگ برای آن دسته افرادیست که مجرمیتشان در دایره معادلات ما نمیگنجد و حکومت را محق به کشتنِ آنان میدانیم. برای لغو مجازات اعدام باید به مخالفت همهجانبه با آن برخاست.
بیان دیدگاه