از پس از حمله موشکی دوم جمهوری اسلامی به اسرائیل و شروع فاز تدارک پاسخ انتقام جویانه این رژیم، جنگ روانی سرسپرده گانش شدت بیشتری یافت. حمله به نیروی سوم؛ بویژه نیروی چپ رادیکال و مستقل که هر دو سوی رویارویی کنونی را نامشروع و ارتجاعی دانسته و هر نوع حمایت از آنها به هر بهانه ای را رد کرده، بیشتر شده است. در همین راستا صلح خواهی نیروهای جنبش کارگری نیز مورد انتقاد قرار می گیرد و آگاهانه و عامدانه تمایز اساسی صلح خواهی این نیروها با ادعاهای صلح خواهانه گرایش های دیگر نادیده گرفته می شود.
ذیل شعار صلح طلبی سه گرایش عمده وجود دارد. برای بخشی از اصلاح طلبان که ماموریت اجرایی شان بزک کردن اقدامات ماجراجویانه و جنگ طلبانه رژیم جمهوری اسلامی است، اعلام مخالفت با جنگ صرفا تقلایی است برای انداختن توپ به زمین آمریکا و اسرائیل و اتحادیه اروپا. این گرایش مجموعه سفرهای دیپلماتیک عراقچی بعد از موشک پرانی دوم را شرمگینانه در همین چهارچوب بسته بندی می کند. در حالی که تحمیل جنگ فرسایشی و درازمدت به رژیم نتانیاهو در غزه و لبنان، روحیه دادن به حزب الله ضربه خورده، تقویت تسلیحاتی آنان، بهره برداری از سوریه به عنوان پایگاهی برای ارسال نیرو و تجهیزات به جنوب لبنان، تهدید رژیم های عربی و همسایه به برخورد نظامی در صورت باز گذاشتن آسمان کشورهای خود برای حمله هوایی اسرائیل به ایران، و اعلام مکرر آمادگی برای پاسخ به تجاوز نظامی جدید اسرائیل، مهم ترین اهداف این سفرها و موضع گیری ها بوده است. سفرهای عراقچی آرایش دفاعی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی در میان کشورهای منطقه است و هیچ ربطی به صلح خواهی ندارد. مرتبط کردن مجموعه واکنش ها و رویکردهای پس از موشک پرانی دوم جمهوری اسلامی از سوی پزشکیان و عراقچی و سایر اصلاح طلبان به «صلح خواهی» وهن مفهوم واقعی مبارزه برای صلح است.
گرایش دوم شعار «نه به جنگ و یا «صلح اکنون» را به عنوان شعاری مستقل از زمینه های واقعی شکل گیری فضای خطرناک جنگی کنونی درنظر می گیرد. گویی همین که فرضا جمهوری اسلامی و اسرائیل هر کدام یک گام به عقب بگذارند و یا وارد فازی نشوند که هر تجاوز نظامی زمینه انتقام جویی شدیدتر و عملیات تهاجمی گسترده تر و پر تلفات تری را فراهم آورد، صلح بدست آمده است. در حالی که بدون از میان برداشتن شرایطی که فضای پرتنش جنگی کنونی را پدید آورده است، صلحی بادوام مقدور نیست. شعار «نه جنگ نه صلحِ» حاکمیت، چنانکه دیده ایم سرانجام ایران مصیبت زده و غارت شده را در تاریکخانه سرنوشتی نامعلوم و مبتنی بر حملات نظامی فرو برده است.
سرانجام گرایش سوم است که مبارزه برای صلح را درخود و مستقل از حذف ریشه ها و عوامل بازتولید فضای پرتنش جنگی نمی داند. تا جایی که به اسرائیل و فلسطین مربوط است، حداقلی ترین معنای صلح طلبی، کنار زدن نیروهای جنگ طلب از اریکه قدرت و دستگیری و محاکمه جانیان حاکم بر اسرائیل به جرم جنایت علیه بشریت، پایان دادن به اشغالگری و تجاوز و پذیرش راه حل دو دولت جداگانه و همزیستی مسالمت آمیز میان یهودیان و مسلمانان، همچنین حذف ماهیت مذهبی و نژادی دولت اسرائیل، تقویت نیروهای سکولار، دمکراتیک و مدافع همزیستی برابرحقوق ملیت ها در میان نیروهای فلسطینی و اسرائیلی است. تا جایی که به نظام جمهوری اسلامی مربوط است، پیش شرط تحقق صلح پایدار و بادوام، از میان برداشتن نظام کنونی با همه جناح ها و دسته بندی های آن، برچیدن «محور مقاومت» و پذیرش اولویت تامین منافع اکثریت بزرگ محرومان و زحمتکشان جامعه ایران به عنوان پایه سیاست خارجی نوین و دموکراتیک است. به این ترتیب اگر چه نیاز به صلح و مبارزه برای صلح صرفا امر نیروهای چپ و رادیکال و سوسیالیست نیست، اما برای مدافعین رادیکال صلح، مخالفت با جنگ با تشدید مبارزه مدنی و توده ای برای رهایی اجتماعی گره خورده است. هر نوع حذف این پیوند به هر بهانه ای که باشد عامل کشیده شدن به یک سوی ارتجاعی صف آرایی کنونی در فضای جنگی جاری است. نقد برداشتی از صلح طلبی که از این شعار معنایی جز «آتش بس زمان دار»، ندارد، و پیوندی منطقی میان صلح پایدار با مبارزه مدنی و توده ای نمی بیند و تعمیم این برداشت به کل جریان صلح طلب و متهم کردن صلح طلبان به پاسیفیسم، سفسطه و توجیه تراشی برای فرار از پذیرش مقدرات واقعی مبارزه برای صلح در دوره پرآشوب کنونی و به نوعی نشستن میان دو صندلی است.
صف آرایی بخشی از نیروهای «اپوزیسیون» در له و علیه جنگ و حمایت از اسرائیل، در مسیر تعمیق خود مرزهای درآمیختگی رژیم چنج با مبارزه مستقل توده ای و مدنی برای حذف نظام کنونی از پائین و به اراده مردم را کنار زده است. این جدایی به حدی رسیده است که دیگر صرف مخالفت با موجودیت نظام کنونی به عنوان یک شالوده مشترک، برای روشن ساختن تمایزات مسیر پیشروی نیروهای محرکه این صف آرایی های متقابل کافی نیست. هر چه رویارویی نظامی در فضای جنگی بیشتر شود، نشستن وسط دو صندلی به بهانه ضدیت با استبداد حاکم ناممکن تر می شود.
گرایشی که بخواهد به نام چپ برای پیامدهای ریزش بمب های اسرائیلی کیسه بدوزد و همسوی راست عمل کند، جز طرد و انزوا سرنوشتی نخواهد داشت.
بیست و چهارم مهرماه هزار و چهارصد و سه
مطالب مرتبط:
بیان دیدگاه