یک هفته بعد از فاجعه دلخراش مرگ دسته جمعی پنجاه و یک کارگر در معدن معدنچی در طبس، سرانجام دادستانی راسا وارد شد و بحث و اظهارنظر در باره این فاجعه را ممنوع اعلام کرد. در طول یک هفته بحث و اظهار نظر در رسانه ها مظلومیت کارگران جانباخته و شرایط وحشتناک کار آنها، دستمزدهای ناچیزشان، قتلگاه بودن محل کار و فقدان امکانات ضروری برای ایمنی معادن رو شد. موج همبستگی بزرگی با خانواده های جانباختگان این فاجعه شکل گرفت و روشن شد که مسبب اصلی مرگ دسته جمعی کارگران نه فقط کارفرمایان و پیمانکاران حریص و سودجو که حاکمیت است که دست غارتگران را برای بهره کشی بیرحمانه از نیروی کار در تونل های مرگ در اعماق زمین باز گذاشته و دست کارگران زحمتکش را برای ایجاد تشکل های مستقل در دفاع از منافع صنفی و طبقاتی و حق زندگی شایسته با امنیتی کردن حق تشکل و مرتبط کردن هر تلاشی برای خودسامان یابی مستقل اردوی کار با «تهدید امنیت ملی» بسته است.
بعلاوه در تجمعات اعتراضی دو روز اخیر بازنشستگان یاد جانباختگان فاجعه طبس گرامی داشته شد. و این همبستگی از جنسی نیست که حاکمیت بتواند آن را به سادگی تحمل کند. واکنش حاکمیت نسبت به فاجعه طبس را قیاس کنید با مرگ سید حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان. بعد از حمله تروریستی اسرائیل به جلسه سران حزب الله در ضاحیه در جنوب لبنان، مسئولان و مقامات ارشد حکومت یکی پس از دیگری به خط شدند و بیانیه منتشر کردند. خامنه ای دو بیانیه منتشر کرد و در حالی که به مناسبت مرگ کارگران معدنچی در طبس فقط در محل و آن هم برای سه روز اعلام عزای عمومی کردند، به خاطر مرگ سید حسن نصرالله در بمباران اسرائیل پنج روز عزای عمومی در سراسر کشور اعلام کرد. با کشتار رهبران حزب الله ضربه سنگینی به حاکمیت وارد شد ولی مثل همیشه به جای دست گذاشتن بر ریشه ها همان تبلیغات همیشگی را تکرار کردند که کشته شدن رهبران حزب الله، مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل را نیرومندتر خواهد کرد. میلیاردها تومان سرمایه ای را که باید خرج ارتقا سطح زندگی مزد و حقوق بگیران ایران، پیشرفت اقتصادی و اجتماعی این مردم، و از جمله بالا بردن ایمنی کار در معادن سراسر کشور می شد خرج تولید سلاح و ارسال آن به لبنان و ایجاد زرادخانه در جنوب لبنان کردند. هرگز کمترین اهمیتی به مردم و اولویت ها و نیازها و آرزوهایشان ندادند و فقط هر جا صدایی به اعتراض برخاست که چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است؛ پرونده سازی کردند، زدند، بستند و کشتند و سیاست ماجراجویانه خود را با تامین مالی حزب الله، حشد الشعبی، حوثی ها و فاطمیون به قیمت زدن از نان مردم ایران و انداختن طناب تحریم های مرگبار اقتصادی به گردن این مردم ادامه دادند و نام آن را هم گذ اشتند «محور مقاومت». هرگز پاسخ ندادند که اگر این «مقاومت» واقعی است، چرا فراگیر نشده و با جای آن بین دو محور شر کانونی شده است؟ چرا به جای صف بندی این باصطلاح «مقاومت»ِ ضد اشغال برپایه مذهب یا ایدئولوژی و تبعیت از جمهوری اسلامی، بر اساس صلح و دموکراسی در خاورمیانه استوار نبوده است؟ اشغالگری، نسل کشی و جنایات پایان ناپذیر رژیم فاشیست اسراییل در حق فلسطینیان، به هر نوع مقاومتی در برابر آن مشروعیت نمی دهد. محصول مبارزه تبهکارانه با تباهی بازتولید شکلی از تباهی ولو به قیمت منسوخ شدن شکلی دیگر از آن است. مبارزه ای که ماهیت دموکراتیک نداشته و بر پایه مفروضات تاریک اندیشانه، ایده های ضد بشری و سرمایه های غارت شده مردمی تهیدست بنا شود، معلوم است که محکوم به شکست است. قدرت واقعی مقاومت در برابر اشغالگری قاعدتا باید بر بسیج همه نیروها برای صلح و همزیستی استوار باشد نه برتری آتش سلاح های جنگی و تعداد موشک ها یا وزن بمب ها. پیچیدگی های ناشی از نقش آفرینی عوامل مختلف منطقه ای، جهانی و مجموعه نیروهای ذینفع در شکل دهی و تداوم جنایات اسرائیل در غزه و اکنون جنوب لبنان و مجموعه نیروهای ذینفع در پایان دادن به آن و تامین صلح، نباید نقش و اهمیت ماهیت دموکراتیک مبارزه ضد اشغال و مبتنی بر حق تعیین سرنوشت را و حقیقت نامشروع بودن ماهیت هر دو سوی منازعه بین رژیم فاشیست اسرائیل و «محور مقاومت» به رهبری خامنه ای را پنهان کند. هر مبارزه ای با اشغالگری به خودی خود مترقی نیست و مردمی نمی شود. پیروزی فرضی سیاست جمهوری اسلامی در خاورمیانه چه سودی برای مردم دارد؟ غیر از این است که حجاب را اجباری کنند، زنان و جوانان را به خاطر طلب آزادی کور کنند، به زندان ببرند، محیط های کار را برای کارگران قتلگاه کنند و بحث در مورد قتل دسته جمعی کارگران را ممنوع اعلام کنند؟ جز این است که دزدی نان و دار زدن قربانیان غارتگری مقامات رسمی بیشتر شود؟ هر قدر مقامات ریز و درشت جمهوری اسلامی برای چنین آینده ای در خارج از مرزهای ایران بیشتر تلاش کنند، معلوم است که مردم ایران از آنها بیزارتر خواهند شد. از شروع جنایات و کشتارهای زنجیره ای اسرائیل در لبنان تا امروز بر اساس آمارها بیش از یک میلیون نفر آواره شده اند. اما این یک میلیون انسان کمترین ارزشی برای رهبران جمهوری اسلامی ندارند و جایی هم در پیام هایشان ندارد. اصولا جان انسان، صرفنظر از عقیده و مسلک و سبک زندگی اش، واجد کوچکترین ارزشی برای مسئولان و دست اندرکاران این نظام نیست. برای رژیم جنایتکار اسرائیل و متحدان غربی آن هم نیست. جمهوری اسلامی همه هست و نیست مردم ایران را گروگان اعتقادات عقب مانده و قرون وسطایی خود و صف بندی های منطقه ای و جهانی خود کرده است. بنابراین عجیب نیست که هر وقت به خاطر شکست ها و ناکامی های شان به جلز و ولز می افتند، مردم خوشحال می شوند. مهره ها و چهره های مورد ستایش شان که زمین می خورند آمار مصرف شیرینی با وجود گرانی های سرسام آور قیمت ها بالا می رود. هیچ چیزشان از مردم برنخواسته و درخدمت مردم نیست. این نظام یک ویروس بیگانه در پیکر جامعه است که با اشغال منابع کشور صرفا دنبال پیشبرد منافع نامشروع خویش است. دادستانی که بحث در باره دلایل و ریشه های مرگ دسته جمعی معدنچیان را ممنوع کرده، صدای بازماندگان فاجعه طبس را که از اعماق وجدان جمعی جامعه ما برخاسته، نشنیده است:
ما پنج روز عزای عمومی نداشتیم
سردخانه نداشتیم
آمبولانس نداشتیم
ما را با بدن های داغ
به خاک سپردند…..
هشت مهر هزار و چهارصد و سه

بیان دیدگاه