معرفی کتاب: ماهی روی درخت

«مهم نیست چقدر باهوش هستید، چون موفقیت با تلاشِ زیاد به دست میاد.»
«ماهی روی درخت» داستان دختری به نام «اَلی نیکرسون» است که در پایۀ ششم درس میخواند. اَلی خلاق است و ریاضی را به بقیۀ دروس ترجیح میدهد، اما اختلال خوانشپریشی دارد و هنوز کسی در مدرسه و خانه متوجه این موضوع نشده است. او نمیتواند کلمات را بخواند و در نوشتن هم با مشکل مواجه است و هر بار در این مواجهه، راهی برای انجامندادن تکالیفش پیدا میکند.
اَلی که از کلاس و بچهها گریزان است، در نتیجۀ این ماجرا، اعتمادبهنفسش را از دست داده و در اوضاعی که از سوی دوستانش، تنبل و کودن خوانده میشود و معلمها از او ناراضیاند، نقاشیهای فوقالعادهای در دفتر نقاشی غیرممکنهایش میکشد؛ تصاویری از ممکنها و آرزوها. تا زمانی که معلم کلاس تغییر میکند و متوجه مشکل اَلی میشود. معلم جدید با کمک به اَلی، دنیایی از فرصتها و انتخابها را در برابر او قرار میدهد.
«بهجای خواندن، زل میزنم به بخارِ قطرههایی که میچکند توی قوری و به بخار آتشفشانها فکر میکنم… به دایناسورهایی که دور هم قهوه میخورند و در مورد قشنگیِ شهابسنگی که از بالای سرشان میگذرد، حرف میزنند. خوشبهحالشان که هیچوقت مجبور نبودند بروند مدرسه. یک دستمال برمیدارم و روی آن، دایناسورها را برای دفتر نقاشیهای غیرممکن میکشم.»
نویسنده با ورود معلم جدید به داستان، «آقای دنیلز»، از یادگیریهای متفاوت در بچهها سخن میگوید، از رویکردهای متفاوت در کلاس که در رشد رفتاری و بهبود مسیر تکتک افراد کلاس تأثیرگذار است. او نه فقط متوجه ذهن خلاقِ اَلی میشود، بلکه این امید را به او میدهد که با کمک حواس پنجگانه و انجام فعالیتهای درست، میتوان مشکل را حل کرد. همهچیز قرار است تغییر کند. ماهیها بتوانند پرواز و پرندهها بتوانند شنا کنند. فعالیتهایی که بهواسطۀ آن، بتوان مهارت یادگیری بچهها را امتحان کرد و جلسات همفکری برای ایجاد تعاملات مؤثری که بتواند چراغ مسیر برای دیگر مربیان و تسهیلگران را روشن کند.
«نارساخوانی» یا «دیسلکسیا» (Dyslexia)، یک مشکل یادگیری خاص است که در تواناییِ خواندن و نوشتن فرد تأثیر میگذارد؛ مشکلاتی در شناسایی صداها و یادگیری ربط دادن صحیح حروف و کلمات با یکدیگر که این علائم معمولاً زمانی آشکار میشوند که کودک مدرسه را شروع کرده و شروع به تمرکز بیشتر روی یادگیری خواندن و نوشتن میکند.
«لیندا موللی هانت» نویسندۀ کتاب، تجربۀ شخصی خود را که یک خوانشپریش بوده، در داستان به رشتۀ تحریر درآورده است. او پیش از رویآوردن به نویسندگی، کارشناس علوم تربیتی بود و سالها تدریس میکرده. لیندا هم مثل قهرمان داستانش از این مشکل رنج میبرده تا اینکه معلم بینظیرش به نام آقای کریستی، سرنوشتش را تغییر داد.
«ماهی روی درخت» پرفروشترین رمان نوجوانان «نیویورک تایمز»، بهترین کتاب سال «آمازون» و برندۀ جایزۀ «اشنایدر» بوده. این کتاب با چهار ترجمۀ متفاوت در چهار انتشارات «پرتقال»، «افق»، «پیدایش» و «چشمه» به چاپ رسیده است. داستان، پنجاه و یک بخش کوتاه با عنوانهایی خواندنی دارد. شروع داستان با نام «دوباره دردسر» از روز آخرِ حضور «خانم هال» معلم قبلی اَلی میگوید. خانم هال از بچهها خواسته یک صفحه از خودشان بنویسند تا معلم جدید بتواند با آنها آشنا شود. اَلی که از عهدۀ آن برنمیآید، از دفتر مدیر سردرمیآورد و دردسر دوباره شروع میشود. او تصور میکند که دردسر واقعی با حضور معلم جدید اتفاق میافتد، درحالیکه در ادامۀ داستان متوجه میشود که برچسبهای اجتماعی نمیتوانند او و امثال او را محدود کنند. «ذهنهای بزرگ، مانند هم فکر نمیکنند» عنوان یکی از بخشهای داستان است که اَلی در انتهای داستان به آن باور پیدا میکند. «هنوز خواندن برای من مثل این است که بخواهم از یک عالمه ماکارونیِ حروفی توی بشقاب، سردر بیاورم؛ واقعاً نمیفهمم بقیه چطور از پسش برمیآیند.»
راوی داستان، اَلی نیکرسون با ورود به جریان سیال ذهن، تکه فیلمهایی که در خیالاتش میگذرد را تصویرسازی میکند و داستان را پیش میبرد. پدر اَلی یک نظامی است که به مأموریت رفته و مادرش در یک رستوران کار میکند. اَلی یک برادر بزرگتر به نام «تراویس» دارد، که در انتهای داستان متوجه میشویم او نیز مشکلی مشابه اَلی دارد. وقتی که در گفتوگویش با پدر از این موضوع شکایت میکند، مدیر تعمیرگاه، او را از کارش به دلیل نخواندن دفترچۀ راهنما اخراج میکند و این لحظهای است که مخاطب از این موضوع آگاه میشود.
اَلی با حضور معلم جدید، کمکم دوستانی برای خود پیدا میکند. دوستان اَلی هرکدام نمایندۀ خانوادههایی هستند که نمایانگر بخش کوچکی از جامعه است. پدر آلبرت، یک مخترع است و از آنجایی که نیاز مالی دارند، مدرسه هزینههای او را پرداخت میکند و دوست دیگرش نمایندۀ رنگینپوستانی است که کماکان نادیده گرفته میشوند. ماجراهای ریز و درشت داستان، توجه به موضوع نژادپرستی، مهاجرین، ازدستدادن پدربزرگ اَلی، زورگویی و قلدری، مخاطب نوجوان را از چندین بعد وارد مسائل و چالشهای اجتماعی میکند.
«حتی وقتی یک کار درست انجام میدهم، باز هم حس میکنم اشتباه کردهام. اگر قرار بود من سکه باشم، حتماً یک پنجسنتیِ چوبی میشدم. در همهچیز بهجز هنر شکست خوردهام.» اَلی در روایت خود از جهان ِکلمات میگوید، از رژۀ کلمات زندهای که برایش دردسرسازند، از دنیای ناشناختۀ عذابآوری که در آن اتفاقات غیرممکن رخ میدهد. در حالی که آقای دنیلز سعی بر این دارد اَلی به خودباوری برسد و بعد از این پذیرش، بتواند از مهارتهای دیگر استفاده کند. نبود خودباوری موضوع چالشبرانگیزی است که در جامعۀ امروز با آن مواجهیم و بهدنبال آن، تلقی این احساس که «من هیچ مهارت و تواناییای ندارم.»
«ماهی روی درخت»، تجسم امید و روشنی برای تمام کودکانیست که فکر میکنند از عهدۀ کاری برنمیآیند و بر اساس یک مهارت قضاوت میشوند. «هرکسی به نوعی باهوشه، اما اگه یه ماهی رو مجبور کنی که از درخت بره بالا و بخوای بر این اساس قضاوتش کنی، اونوقت ماهی همۀ عمرش رو به این فکر میکنه که چقدر احمقه!»
بیان دیدگاه