نویسنده: ناشناس
سروناز احمدی پس از شنیدن خبر اعدام رضا رسایی دچار حمله عصبی شده است. گارد زندان را که برای حمله به زنان زندانی ردیف میکنند و دستور ضربوشتم میدهند، اوضاع وخیمتر میشود و پس از بارها مراجعه به بهداری، بابت اسپاسم عضلانی عصبی شدید در تقریبا تمامی نواحی بدنش به بیمارستان اعزام میشود. به گفته پزشکان این وضعیت میتواند خطرات جدی به همراه داشته باشد. سروناز شانزده ماه یعنی بیش از یک سومِ حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی گذرانده که باید مشمول عفو عمومی جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد، اما نشد و به زندان رفت. تاکنون نیز نه به مرخصی آمده و نه به درخواست آزادی مشروطش پاسخی داده شده است.
سروناز مددکار اجتماعی است و در زندان هم از هر راهی که میشود به کارش ادامه میدهد. سروناز مترجم است و شنیدهام در زندان دفتر و کتابهایش را دورش میچیند تا کلمات را پشتسرهم ردیف کند برای ترجمههای تازه. همیشه به یاد محسن شکاری است؛ شنیدهام روزی به درهای آهنی زندان میکوبیده و نام محسن را بر سر اعدامکنندگان فریاد میزده است. شنیدهام در هواخوری، کودک یکی از زنان زندانی را بغل میکند، راه میرود و برایش شعرهای کودکانه میخواند.
سروناز فعال حقوق کودک است و این روزها در زندان دارد پایاننامهاش را در همین حوزه درباره کودکان دارای والدین زندانی مینویسد. او در نامهای نوشته بود: «برای من بیرون از اینجا، کودکان افغانستانی، کودکان کار، کودکان مبتلا به اختلالات روان و کودکان مبتلا به سرطان بودند. اینجا هم کودکان مادران زندانی و کودکان جنگزدهایاند که در اخبار یکطرفه میبینمشان. بیرون از اینجا وحید بود، اینجا رونیکا هست. اینجا باید به مادرش بگویم در کتابهای مددکاری اجتماعیام نوشته باید با کودک صادق بود، وقتی که میپرسد «مامان کی برمیگردی؟» باید با زبان ساده با کودک صحبت کرد؛ مثلاً باید بگویی پنج تولد دیگرت که بگذرد برمیگردم خانه.»
همبندی دیگری میگوید سروناز هنگام آزادی او و خداحافظی به او گفته «نگران من نباش. ماها یه جوری بزرگ شدیم که زندگی رو از لای هر آجری بکشیم بیرون. یادت هم باشه ما زیادیم». اما نوشتن از این روحیه زندگیطلبانه و انعکاس مقاومت سروناز و دیگر زنان زندانی به معنی آن نیست که بر زندانیان ظلم نمیشود و زندان آسیبی ندارد. به قول خود سروناز: «البته که زندان تجربه از دست دادنهاست.» نباید یادمان برود که هرروز و همواره خواستار آزادیشان باشیم.

بیان دیدگاه