ندیده بودم زنی میکروفون دست بگیرد و در چنین صحنه متحیرکنندهای که ناخودآگاه شکل گرفته و شبیه سالن تئاتر روباز شده، «موور» (آواز مرگ) بخواند. گویی همه چیز به قول عکاسها «استیج» شده.
چند مرد روی دیوارهای نشستهاند، زنی با صدای مجذوب کننده اش مویه میکند اما هیچ صحنه آرایی
در کار نیست و همه اجزای صحنه بدون هماهنگی کنار هم قرار گرفتهاند.
این زن در سوگ پدر و دو پسر جوانی که هرسه با هم به قتل رسیده اند، موور میآورد(در غرب کشور موور را نمیخوانند بلکه میآورند یا درست ترش این است که به جا میآورند).
دنگ کَر (خواننده موور) میگوید: دنگ هاوار هاواری مای-بینم یه کیه؟ یعنی صدای فریاد بلندی میآید، باید ببینم صدای کیست
البته «هاوار» به معنی یک فریاد بلند نیست، اگر بخواهم دقیق تر بگویم هاوار فریادی است که همراه خود اعتراض و تظلم خواهی و درخواست کمک دارد.
این زن بر سر جنازه سه مقتول هاوارسر میدهد، اما دقت زیادی که میکنم اجزای صحنه چقدر شبیه روزگار ما است. هر یک درگوشه ای مقابل جنازه خاورِدرد (خاور میانه) نشسته ایم و یکی با تحریر های غمناک موور میآورد: دنگ هاواری مای (صدای فریادی میآید..)
بیان دیدگاه