
فردی گفت: «… پیش از ظهر پنجشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۳، بخشی از دیواره زغال کارگاه استخراج معدن زغال سنگ آبنیل کرمان فرو ریخت. معدن آبنیل، نزدیک روستای بیبی حیات است و ۶۵ کیلومتر با شهر کرمان فاصله دارد. ساعاتی بعد از حادثه، مدیرعامل جمعیت هلالاحمر استان کرمان خبر داد که یک تیم امداد ونجات از شهرستان زرند به معدن اعزام شده است. در این حادثه، یک کارگر کشته شد و دو کارگرمصدوم به بیمارستان کرمان منتقل شدند» … هنوز روی مزار علی، سنگ نگذاشتهاند. فقط یک پارچه سیاه روی خاک مزارش انداختهاند. عبدالله، برادر بزرگتر علی، میگوید برای «چهلم» سنگ میگذارند. میخواهند روی سنگ بنویسند: «علی فروغی؛ پدری مهربان و همسری فداکار، زاده ۱۳۶۲.» پنجشنبه، مراسم «هفتم» برای علی گرفته بودند در روستای زادگاهش؛ «دشتخاک»؛ روستایی با ۳ هزار نفر جمعیت، در ۳۵ کیلومتری زرند. عبدالله میگوید همه مردان دشتخاک، کارگر معدن زغالند. عبدالله هم در معدن زغال «هَشونی» کار میکند. عبدالله میگوید علی، هشتمین نفر از مردان دشتخاک است که معدن زغال جانش را گرفته. قبل از علی، یک نفر داخل معدن با برق خشک شد و بقیه زیر زغال و آوار کوه له شدند. عبدالله که پای غسل و کفن پیچی برادرش ایستاده بود، آسیبهای بدن علی را یکی یکی برایم شمرد: «سرش شکسته بود. گردنش شکسته بود، دست و کتف و قفسه سینه وپاش شکسته بود. فکش خرد شده بود.» عبدالله میگوید معدن زغال همین است، زنده وارد معدن میشوی ولی شاید جنازهات را از معدن بیرون بیاورند. عبدالله میگوید هیچ کدام از مردان دشتخاک به این فکر نمیکنند که احتمال مرگ در معدن زغال، خیلی خیلی بیشتر از احتمال زنده بیرون آمدن است، چون برای این مردان، سیر کردن شکم زن و بچههایشان خیلی خیلی مهمتر از فکر کردن به احتمالها و شایدهاست. عبدالله، خیلی بهتر از کارگران معدن زغال «آبنیل» میتوانست بفهمد دفن شدن زیر آوار زغال یعنی چه، چون همین زجر را تجربه کرده بود. «سال ۸۹ رفتم زیر زغال. زیر پای زغال خالی شده بود. کوه ریزش کرد. زیر ۲ تن زغال دفن شدم. همه جا سیاه بود. زغال اگه سفت نباشه آدم نمیمیره. نمیتونستم حرکت کنم. ولی میتونستم نفس بکشم. نیم ساعت طول کشید تا نجاتم دادن.
بیان دیدگاه