موج مهاجرت در بین کارگران نفت افزایش یافته است. این را کسانی برزبان می آورند که نتیجه ی عملکردشان فقر و فلاکت را مهمان سفره اکثریت عظیم نیروی کار و زحمت کرده است. تفاوت دستمزد و هزینه، سرکوب سیاسی مطالبه گری، محرومیت از حقّ ایجاد تشکل مستقل، عدم وجود امکان مبارزه جمعی و مستقل برای بهبود دستمزد جمعی، عدم وجود تامین اجتماعی موثر و رایگان، و عدم وجود چشم انداز روشن برای دستیابی به زندگی شایسته از جمله عللی هستند که مهاجرت را به عنوان یک راه حل جلوی پای اردوی کار و زحمت گذاشته است.
پرداختن به موضوع مهاجرت کارگران از سوی مسئولین -که منافع سرمایه و کارفرما را نمایندگی می کنند،- و زاویه نگاه آنها به دلایل مهاجرت پرستاران، و کارگران ماهر نفت، نفرت کارگران را از کارگزاران حکومتی صد چندان می کند. راه حلی هم که آنها ارائه می کنند قرار نیست باری از روی دوش کارگران بردارد.
بگذارید نگاهی به راهکار خامنه ای برای مقابله با فقر و فلاکت بیاندازیم. تقویت روحیه انفاق، توجه به مواسات، و پرداخت صدقه راهکاری است که دیکتاتور بزرگ صاحبان سرمایه و اغنیاء را به آنها دعوت می کند. فقر قرار نیست از بین برود. زندگی شایسته قرار نیست همگان را شامل شود. راه حل این است چپاول کننده گان بخشی از غنایم را به عنوان صدقه به غارت شده گان برگردانند.
این همه ی راه حل وی نیست. وی همزمان غارت و سرکوب شده گان را دعوت به ریاضت کشی نموده و شعب ابی طالب- این دقیقا به این معناست که آنها قرار نیست سرکیسه را برای مردم شل کنند- را به عنوان سرمشق به آنها پیشنهاد می کند.
برطبق آمار شورای عالی نظام پرستاری سالانه بیش از سه هزار پرستار مجبور به مهاجرت از کشور می شوند. در مرزهای غربی کشور موج مهاجرت کارگران ساختمانی به کردستان عراق افزایش یافته است. ترکیه میزبان صدها هزار شهروند ایرانی است که با مهاجرت های کاری، تحصیلی، ازدواج و سرمایه گذاری ترک دیار کرده اند. در مورد تعداد کارگران نفت که مهاجرت کرده اند آمار دقیقی وجود ندارد. در سال هزار و سیصد و نود و پنج، یعنی نُه سال پیش خودشان گفته بودند که طی یک ربع قرن بیش از یک میلیون کارگر متخصص از کشور مهاجرت کرده بودند، به زبان ساده تر سالی بیش از چهل هزار نفر، و این یعنی روزانه بیش از صدکارگر ماهر بدون هیچ چشم انداز روشنی مجبور به مهاجرت می شوند.
این جدای از آن دیگرانی است که نه مهارت خاصی دارند، نه از تحصیلات عالیه ای برخوردارند، و نه از حمایت مالی ی خانواده برخوردارند. این از وطن رانده شده گان، یا به عنوان پناهجو در کشورهای همسایه منتظر پاسخ هستند و یا با این منطق که در اینجا دیگر لازم نیست نان را در خون زد و خورد، به شکل غیرقانونی و نیمه قانونی و با حقوقی حداقلی و بدون بیمه و بازنشستگی به کارهای بسیار ساده و سنگین مشغول هستند. تعداد رسمی مهاجرانی که به دلایل مختلف ترک خانه و کاشانه کرده اند، از مرز چهار میلیون نفر عبور کرده است. بیش از پنج درصد جمعیت فعلی کشور مهاجرت کرده اند.
مهاجرت برای مهاجرین، غربت، دوری از خانواده و بریدن از ریشه ای است که در آن رشد و نمو کرده و بزرگ شده اند. وگرنه چه در داخل کشور و چه در هر جای دیگرِ دنیا، آنها ساخته شده اند که بار تولید و تمدن را به دوش بکشند. به همانگونه که شاهدیم چگونه خواهران و برادران مهاجر افغانستانی در کشورما همه گونه سختی را به جان می خرند تا بتوانند لقمه ای نان برای خود و خانواده اشان در اینجا، و برای اقوام و نزدیکان خود در افغانستان فراهم کنند.
سوال این است: در هنگامه ای که رژیم با استفاده از سرکوبِ حداکثری سعی دارد که صدای مطالبه گری و عدالت خواهی مردم را در گلویشان خفه کند. در شرایطی که کارگران و بازنشستگان لحظه ای پرچم مطالبه گری را زمین نمی گذارند. و در زمانه ای که علیرغم سرکوب گسترده، جنبش زنان و جنبش دادخواهی نه تنها قدمی به عقب برنداشته بلکه در پی پایدارکردن دستاوردهای پیشینِ خود هستند، برخورد ما با مقوله مهاجرت و مهاجرین چگونه باید باشد؟
پنج درصد جمعیت کشورمان به دلایل مختلف برای دستیابی به زندگی شایسته ترک خانه و دیار کرده اند. این حقّ انکارناپذیر هر انسانی است که محل زندگی خود را انتخاب بکند. آیا حق داریم آنها را قضاوت کنیم؟ پاسخ منفی است. آیا مهاجرت صف مبارزه با حاکمیت سرمایه را تضعیف می کند؟ پاسخ دقیقی برای این سوال وجود ندارد.
سرکوب سیاسی و فلاکت اقتصادی شرایطی را بوجود آورده است که بخشی از نیروی کار، بسته به توان و نیرو و امکاناتش، از حقّ خود استفاده کرده و برای دستیابی به یک زندگی شایسته مهاجرت می کنند. اینکه جمهوری اسلامی از مهاجرت نیروی کار چه منافع و چه زیان هائی می بیند در واقع موضوع نوشتاری دیگر خواهد بود. جمهوری اسلامی از خدایش خواهد بود که کارگران آگاه و مطالبه گر، که به مبارزه ی سازمان یافته علیه حاکمیت جهل و سرمایه باور دارند، را مجبور به مهاجرت کند.
آنچه که مهاجران پس از مهاجرت بدست می آورند در اِشِلِ کُلّی به خوبی پرده از چهره ی سیاست های کشورهای سرمایه داری در سوء استفاده از نیروی کار مهاجرین را به نمایش می گذارد. اینکه مهاجران در کشورهای میزبان برای حقّ انکارناپذیر انتخاب کشور و محل زندگی با سیاست های سرمایه جهانی در تقابل قرار می گیرد در یک نمای باز، مبارزه در جبهه ای دیگر برعلیه مالکیت اقلیتی خاص بر وسایل تولید و صاحبان سرمایه است.
بخش بزرگی از دلایلی که کارگران در کشورمان ایران مجبور به مبارزه با رژیمِ به عنوان حامی اصلی کارفرما و صاحبان سرمایه هستند، این است که رژیم اسلامی سیاست های بانک جهانی و نئولیبرالیسم اقتصادی و در پی آن ریاضت اقتصادی را به اکثریت مردم تحمیل کرده است.
تجربه نشان داده است که بخش بزرگی از حمایت های مالی که از خانواده های کارگران مبارز اخراجی و یا زندانی صورت می گیرد توسط همین کارگران و فعالین مهاجر تامین می شود. شکاف بزرگ بین دلار و ریال این امکان را برای مهاجرین فراهم می کند که در صورت نیاز ازهمکاران خود حمایت کنند.
در طول سالها حاکمیت دیکتاتوری برکشورمان و تبلیغ ایدئولوژی های نژادپرستانه، مردسالارانه، و ناسیونالیستی، به پایه گذاری سیستمی دموکراتیک و کار فرهنگی طولانی مدت، برای غلبه بر این افکار قرون وسطائی نیاز است. کارگران مهاجر در این سمت گیری می توانند نقش بزرگی بین خانواده های خود و همکاران سابق به عهده بگیرند.
مهاجرین و بویژه آن بخشی از مهاجرین که با ریشه های خود قطع ارتباط نکرده اند در خارج از کشور می توانند- و آنچنان که که تا بحال شاهد بوده ایم توانسته اند- صدای مبارزات کارگران و مزد و حقوق بگیران در داخل کشور باشند.
مهم این است که تاکید کنیم که چه آن بخش از نیروی کار که مهاجرت کرده اند، و چه آنان که مانده اند و مبارزه می کنند، و چه کارگران مهاجری که از کشورهای مجاور برای کار به ایران آمده اند، همه از یک ریشه و تبارند. ما برای ساختن آینده ای روشن به استحکام این صف نیاز داریم.
بهمن زرین
دهم خردادماه هزار و چهارصد و سه
سی ام ماه مه دوهزار و بیست و چهار

بیان دیدگاه