هیرارشی ارزشی «دستاورد سازی» از هلاکت کارگزاران برای نظام جمهوری اسلامی

مینی‌بوس حامل اعضای بسیج حوزه مقاومت بسیج جندالله محله شهرک شهریار گرگان، صبح دیروز در مسیر بازگشت از مراسم تشیع جلاد شصت و هفت در مشهد، با یک دستگاه کامیون در شیروان برخورد کرد و واژگون شد.

براساس گزارش اولیه پلیس راهور در این تصادف پنج تن کشته و شانزده تن زخمی شدند که حال چهار تن وخیم اعلام شد. سید احمد میرصلواتی، از فرماندهان بسیج گرگان و عضو فعال سپاه، جزو کشته شده گان بود.

آیت الله نورمفیدی، امام جمعه گرگان ضمن تسلیت به‌خانواده این کشته شده های بسیج گفت: «حقا که در بهترین روزها شهادت را در آغوش گرفتند و درد از دست دادن بهترین‌های نظام را دیگر تحمل نخواهند کرد.»

در واقع این اولین بار نیست که جنازه های مدیران و کارگزاران ارشد جمهوری اسلامی موجب مرگ و خسارت جانی به دیگران شده است. ولع رژیم برای راه اندازی نمایش های بزرگ خیابانی با هدف تهیه خوراک تبلیغاتی در باره باصطلاح مقبولیتش در میان مردم  و مقابله با ریزش شدید و سرخوردگی نیروهای سرکوبگر بسیجی و جنازه گردانی و معرکه گیری و نمایش های مهوع حکومتی مشابه آنچه برای رئیسی انجام شد، در جریان دفن قاسم سلیمانی باعث مرگ حداقل شصت و پنج نفر در کرمان شد.

کشته شده گان سفر مینی بوسی گرگان با رئیسی و هیئت همراهش یک مورد مصرف مشترک داشتند: آنها «خرج نظام جمهوری اسلامی» شده اند. آنها به فنا رفتند تا خامنه ای با سفیدشویی همه خون هایی که جلاد شصت و هفت در طول حیات نظام جمهوری اسلامی ریخت در دیدار با خانواده هایشان مدعی شود که «جدایی مردم از جمهوری اسلامی» «تبلیغات و ادعای دشمنان است» و «این حادثه، در مقابل دیدگان جهانیان و در عمل ثابت کرد که ملت ایران به رئیس جمهور و کسانی که مظهر شعارهای انقلاب بودند چه دلبستگی و وفاداری دارند».

مردک عقده ای پا به گور و هراسیده از انزوای شدید نظام ولایت مطلقه اش، صرف هزینه انبوه برای لشکرکشی اتوبوسی و مینی بوسی مزدورانش در سراسر کشور و راه اندازی نمایش جنازه گردانی را دلبستگی و وفاداری «ملت ایران به رئیس جمهور»  تفسیر می کند. همین ادعا را در دی ماه 98 در پی مرگ قاسم سلیمانی هم کرده بود. از آن زمان تا امروز حقیرتر و منزوی تر شده و آمار شرکت کنندگان در انتخاباتش به زیر ده درصد رسیده است.

نکته مهم که باید به آن توجه کرد خصلت هیرارشیک «دستاورد سازی» از هلاکت شده گی مهره های ریز و درشت نظام برای بقای نظام است. نظام جمهوری اسلامی، به عنوان یک جسد معاش اعظم، از هلاکت کارگزارانش بهره برداری هویتی می کند. هر چه جسدهای بیشتری برایش تولید شود و با جنازه گردانی و لشکرکشی اتوبوسی و مینی بوسی بیشتری در شهرهای زیادتری تشییع شوند، نظام همانقدر محکم تر تلقی می شود. منتها چون بنیاد نظام حاکم بر آپارتاید استوار است هلاک شده ها صرفنظر از تعدادشان ارزش گذاری یکسانی ندارند. برخی از آنها نظیر بسیجی های قشری و عقب مانده گرگان در سطوح پائین «خرج» کسانی در سطوح بالاتر می شوند که به نوبه خودشان «خرج» مقامات ارشد می شوند و البته همگی به عنوان مایملک ولایت، خرج ولایت مطلقه می شوند.

نظامی که هویت و قوتش را نه از زندگی که از مرگ می گیرد، نظام ارزشی مرگ آفرینی است که همان مرگ ابدی سزاوار اوست.

بیان دیدگاه