مارکس و سلب مالکیت از طبیعت

برخی از انتقادی‌ترین نظرات مارکس در رابطه با شیوه تولید سرمایه‌داری معطوف به صنعت استخراج و معدن است. او در بحث استخراج زغال سنگ در جلد سوم سرمایه به بی توجهی مطلق به شرایط کارگران معدن زغال سنگ می پردازد که در نتیجه ی آن به طور متوسط روزانه پانزده نفر از معدنچیان در انگلیس جان خود را از دست می دهند.

این امر او را به این اظهار نظر واداشت که سرمایه «بیشتر از هر روش تولید دیگری، انسان‌ها-نیروی کارِ زنده- را هدر می‌دهد. این هدر دادن نه تنها گوشت و خون، بلکه اعصاب و مغز را نیز شامل می شود. به طور کلی، از نظر مارکس، این هدر دادن محدود به گوشت و خون نبود، بلکه به هدر دادن مواد خام نیز گسترش یافت.

علاوه بر این، انگلس در نامه‌ای به مارکس، به طور مشخص درباره «هدر دادن» سوخت‌های فسیلی، و به‌ویژه زغال‌سنگ بحث کرده بود.

رافائل کورئا، رئیس جمهور اکوادور، در پاسخ جنبش های رادیکال و بومی علیه استخراج گرایی و معدن کاوی بطور لفظی پرسیده بود: آیا مارکس با بهره برداری از منابع طبیعی مخالف بود؟ منظور وی این بود که مارکس با استخراج گرایی معاصر مخالفت نمی کرد. در پاسخ، جوآن مارتینز آلیر، اقتصاددان بوم‌شناس، به تحلیل معروف مارکس اشاره کرد که نشان می‌دهد سرمایه‌داری به شکاف متابولیک منجر می‌شود. سرمایه داری قادر به تجدید شرایط تولید خود نیست. جایگزین مواد مغذی نمی‌شود، خاک‌ها را فرسایش می‌دهد، منابع تجدیدپذیر مانند شیلات و جنگل‌ها و منابع تجدید ناپذیر مانند سوخت‌های فسیلی و مواد معدنی را فرسوده یا نابود می‌کند.

برگرفته از: استخراج گرایی در آنتروپوسن

بیان دیدگاه