سرکوب دادخواهان، ندای حق و عدالت را خاموش نمی کند

سه سال و نیمِ پیش، در شهریور سال نود ونه، در زمانه ای که هنوز شراره جنبش «زن زندگی آزادی» آتش به دامان جمهوری اسلامی نریخته بود، راحله راحمی پوردر رثای برادر جانباخته اش اینگونه نوشت: دادخواه باقی خواهم ماند. حسین عزیز سوم شهریور که برسد درست سی و شش ساله که در بیدادترین دادگاه، جسم رعنای تو را به دار کشیدند. و چه به عبث کوشیدند ترا، و آرمان ترا محو و نابود کنند. امّا تو ریشه در خاک داشتی، ریشه در خاک داشتی و ریشه کن نشدی، و تکثیر شدی! کوشیدند با سر به نیست کردنِ گلروی معصومِ تو، ترا سترون کنند. بلند شو نگاه کن! خودشان ابتر و سترون شدند! تو ماندی. اگرچه مزار تو در غریب ترین خاک در خاوران آرمیده است، امّا تو در تمامی این جلگه سرسبز ریشه دواندی. نگاه کن! دادخواهان بی شمار شدند. زخم گلوی تو دیگر فقط لاله سرخ نیست، فریاد هزاران گلوی پُر فریاد شده است. کاش بودی و می دیدی که ما ده میلیون بار فریاد زدیم! همه گلوها دادخواه شدند، همه قلمها فریاد شدند. حسین! برخیز، صلابت نسل تو، حقیقت نسل امروز شده است. همه یک پرچم به دست گرفتیم. ما دادخواهیم! من تا همیشه زندگی پرچم دادخواهی‌ات را به دوش خواهم کشید.

امروز ما اینجا ایستاده ایم. گرمای جنبش و حرکتی که زمین را زیر پای قاتلین هزار نفر از فرزندان ما سست کرده بود، وجودمان را گرم نگهداشته است. راحله دادخواه خون برادرش بوده و است و ما هم صدا با او و با با آن دیگر خانوا ه های دادخواه، دادخواه خون جانباخته گان بوده و هستیم.

امروز امّا دادخواهی ی خانواده ی دادخواهان هم به همان درجه اهمیت پیدا کرده است. چهاردهه ی پیش، آنگاه که راحله راحمی پور تنها سی و اندی بهار را پشت سر گذاشته بود، پرچم دادخواهی ی برادرش را بدوش کشید< با این سوال که اگر برادرم را کشتید شجاعت داشته باشید و بگوئید با فرزندش چه کردید!

جنایتکاران رژیم اسلامی حسین، و همسر باردارش را در سال شصت و دو دستگیرکرده، گلرو، نوزاد آنها را که در زندان بدنیا آمده بوده بود، دزدیده، حسین را بدار آویخته و جنازه اش را هم به خانواده نداده بودند.

پس راحله دادخواه شد، دادخواهان به هم پیوستند، جنبش دادخواهی پرقدرت شد، صدای جنبش دادخواهی در دوران اوج جنبش زن زندگی آزادی گسترده و سراسری شد. این جنبش پرشورترین تحرکات را برای حفظ  یاد و خاطره جانباخته گان جنبش انقلابی کشورمان را به نمایش گذاشته است.

اکنون اینجا ایستاده ایم. اینکه جلاد تحصیلِ قضاوت کرده یا قاضی در مکتب جلاد الفبای شقاوت خوانده تفاوتی ندارد. دادخواهی را جرم انگاری کرده اند. بهترین فرزندان ما را به بالای دار می کشند و پیکر آنها را می دزدند، نوزادان را می ربایند و و این کودک ربائی را انکار می کنند، دادخواهی را از مردم سلب می کنند و دادخواه را به زندان می کشانند. اینگونه شد که راحله را حبس کردند. زنی سالخورده با پیکری بیمار را به بند کشیده، به وی اجازه معالجه نمی دهند تا استقامت و پایداری دماوند را در وی بشکنند. زهی خیال باطل.

راحله دادخواهِ برادر کمونیستش بود، و امروز صدیقه وسمقی ی اسلام پژوه دادخواه اوست. آزادگی و انسانیت را مرزی نیست. جمهوری اسلامی در خودش شکست خورده است. ما دادخواه خانواده های دادخواه هم هستیم!

بیان دیدگاه