«دوسال از نبودت علی جانم عیدی ندارم. عید من همان شبی تمام شد که تو در جایی همین حوالی جان میسپاردی و مزدوران جانی تماشا میکردند هرساله عیدی برای ما دیگر وجود ندارد چون وطن دست نااهلان افتاده دیگر دلی شاد نماند،خون سرریزشد از وطن، شیر مردان و شیر زنان کشته شدند و سر دار رفتند یا در بازداشتگاهها، بیصدا در حال زجر کشیدن هستند.»
بیان دیدگاه