نقش های سنتی زن در نظام «ارزشی» مردسالاری

  • ✍🏼 بلقیس_سلیمانی
  • من «دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن‌ها روی سرم قند می‌سابند و  همزمان قند توی دلم آب می‌شود!
  • من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده‌ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی‌بینم!
  • من «والده مکرمه» هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می‌کنند!
  • من «همسری مهربان» و «مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم، برای اثبات وفاداری‌اش البته تا چهلم، آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می‌رساند!
  • من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می‌کند به من و دختر شش ساله‌ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان، بدهد!
  • من «سرپرست خانوار» هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه‌اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید!
  • من «خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت‌شان را بیهوده می‌گذرانند!

من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می‌ایستد و شوهرم مرا از پیاده‌رو مقابل صدا می‌زند!

  • من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می‌خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند!
  • من «بی بی» هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می‌شوم و نوه و نتیجه‌هایم تیک تیک از من عکس می‌گیرند!
  • من «مامی» هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می‌کند!
  • من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می‌گیرم چون آن‌روز به  یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه‌ها را درست نکرده بودم!
  • من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می‌شنود!
  • من «مامانی» هستم، وقتی بچه‌هایم خَرَم می‌کنند تا خلاف‌هایشان را به پدرشان نگویم!

من «ننه» هستم، وقتی شلیته می‌پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می‌کنم و نوه‌ام خجالت می‌کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم، و به آن‌ها می‌گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم!

  • من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ‌های بودار می‌زند و کمربندش را روی شکم برآمده.اش جابه‌جا می‌کند!
  • من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته‌ام و هیچ مردی دلش نمی‌خواهد وقتش را با من تلف بکند!
  • من در ماه اول عروسی‌ام، «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و …» هستم!
  • من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می‌آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می‌دهد، «سلیطه» هستم!
  • من در محاوره‌ی دیرپای این کهن‌بوم «دلیله محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و …» هستم!
  • دامادم به من «وروره جادو» می‌گوید!
  • حاج آقا مرا «والده آقا مصطفی» صدا می‌زند!
  • من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می‌جنگم!

مادرم مرا به خان روستا «کنیز» شما معرفی می‌کند!

واقعا من کیستم!؟😔

بیان دیدگاه