در جمهوری اسلامی جان انسان تا وقتی ارزش دارد که تابع ایدئولوژی اسلامی حاکمیت باشد.

پاکبانی که مشغول تمیز کردن پل نیایش در تهران بوده ساعت ۲ نیمه شب جمعه ۲۰ بهمن توسط یک راننده پژو با تصور اینکه در حال اهانت به پرچم جمهوری اسلامی است از روی پل به پایین پرت شد و جانش را از دست داد.

بنا بر اظهارات همکاران مقتول که در شب حادثه با او بوده‌اند، در حالی که همگی مشغول تمیز کردن پل نیایش بوده‌اند ناگهان یک پژو توقف کرده و بدون دلیل به سمت پاکبان رفته و با او گلاویز می‌شود. در این درگیری پاکبان از پل به پایین پرت شده و جانش را از دست می‌دهد. همکاران او سعی می‌کنند راننده را بگیرند اما او آنها را نیز تهدید کرده و از محل می‌گریزد.

راننده متواری بعد از یک هفته دستگیر شده و به قتل اعتراف می‌کند. او درباره انگیزه این قتل گفته با دیدن مقتول و «دوستانش» فکر کرده آنها قصد دارند پرچم‌هایی را که به مناسبت ۲۲ بهمن نصب شده بوده، سرقت کنند. او ادامه داده است: «پرچم‌ها به مناسبت ۲۲ بهمن برافراشته شده بود و من فکر کردم مقتول قصد اهانت به پرچم‌ها را دارد و می‌خواهد آن را از بین ببرد. حتی به پلیس هم زنگ زدم و موضوع را گزارش کردم. با این حال نتوانستم آرام بنشینم، از ماشین پیاده شدم و پس از درگیری با مقتول وی را هل دادم که پرت شد پایین و جان باخت».

این شخص یکی از آتش به اختیاران تربیت شده نظام  جمهوری اسلامی است. در این  نظام  پرچم مهم تر از جان یک انسان است. مگر نه این که صد ها  نفر تا کنون اعدام شده اند، چون ایدئولوژی اسلامی را قبول نداشته اند و ده‌ها قتل حکومتی روی داده چون کسانی بوده اند که  مخالف  ایدئولوژی حاکمیت بوده اند.

در همین قتل، قاتل آنقدر خیالش از رهایی از مجازات راحت است که می گوید تصور می کرده مقتول در حال اهانت به پرچم جمهوری اسلامی است و حالا فهمیده تصورش اشتباه است. یعنی اگر تصورش درست بوده، مقتول مستحق مجازات مرگ بوده؛ به همین راحتی. در جمهوری اسلامی جان انسان تا وقتی ارزش دارد که تابع ایدئولوژی اسلامی حاکمیت باشد.

حالا با اطلاع رسانی شماری از روزنامه‌نگاران بعد از ده روز معلوم شده روزنامه‌نگارانی که خواسته اند این موضوع را گزارش کنند، از پی گیری این موضوع منع شده اند و حتا  پی گیری برای دانستن نام این پاکبان موضوعی امنیتی اعلام شده است. محاسبه شان ساده است. می گویند جلوی درز گزارش را می گیریم بعد از یک مدت هم موضوع فراموش می شود. چون خانواده مقتول هم توان پی گیری این جنایت را ندارند.

اگر در جمهوری اسلامی جان آدمی در مقابل ایدئولوژی حکومتی ارزش ندارد، جان اقشار محروم و پایینِ جامعه به توان دو ارزش ندارد. در جریان جنبش انقلابی زن زندگی آزادی هم برای اعدام اول رفتند سراغ محمد حسینی و محمد مهدی کرمی، کارگرانی متعلق به اقشار پایین و له شده جامعه. اما این بار  فرق می کند. جنبش زن زندگی آزادی در زیر پوست جامعه می جوشد. دیدیم که اعدام محمد قبادلو چه بازتاب گسترده ای یافت و موج وسیعی از اعتراض به اعدام را به وجود آورد و هنوز زندانیان سیاسی شجاع که مبارزه را در درون زندان هم ادامه می دهند با اعتصاب غذای سه شنبه های سیاه به احکام اعدام اعتراض می کنند. و هم چنان شاهد همراهی بخش های بیشتری از جامعه با جنبش نه به اعدام هستیم.

اتحاد کارگران انقلابی ایران

سه شنبه اول اسفند هزار و چهارصد و دو

برابر با بیستم فوریه دوهزار و بیست و چهار

بیان دیدگاه