تولدی دیگر …زندگی شاید یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد زندگی شاید ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر میگردد زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصلهٔ رخوتناک دو همآغوشی یا نگاه گیج رهگذری باشد که کلاه از سر بر میدارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بیمعنی میگوید «صبح بخیر» ….. دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت گوشواری به دو گوشم میآویزم از دو گیلاس سرخ همزاد و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم.. نگاه #فروغ به شعر بعد از «تولدی دیگر» پوست اندازی کرد، و رسالت اجتماعی را با نگاهی زنانه و شاعرانه پیوند داد . @zan_j#شعر_زندگی#زن_زندگی_آزادی#عدالت_برابری#نان_کار_آزادی_اداره_شورایی#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
بیان دیدگاه