رویارویی های موضعی طبقاتی، شکل های مشخص جدال کار و سرمایه با سطوح متفاوتی از درآمیختگی در حوزه اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک هستند. تحلیل مبارزه طبقاتی بدون بررسی مشخص کنش ها و واکنش ها نسبت به این رویارویی های موضعی و سنگری عملا در سطح کلیات مجرد باقی می ماند. رویارویی های موضعی در قیاس با هم از نظر دامنه تاثیرات بر مسیر کلی حرکت مبارزه طبقاتی و پویایی آن، و لذا از نظر ساختار و ویژگی ها متفاوت هستند، اما در مجموع هر قدر دامنه تاثیرات یک نبرد سنگری بر کل جبهه نبرد بیشتر، کانون رویارویی داغ تر و قطب بندی تدافعی یا تهاجمی بر پیرامون آن عمیق تر باشد، اهمیت آن هم بیشتر است. اعتراضات هشت روزه «کارگران گروه ملی صنعتی فولاد اهواز» یک نمونه از رویارویی های موضعی طبقاتی است که اکنون در برابر دیدگان همه ما جریان دارد. پیروزی این کارگران در تحمیل مطالبات برحق شان بر مدیریت فاسد و دست نشانده همان طور که در بیانیه مشترک چهار تشکل مستقل تصریح شده « مدرسه مبارزه برای کارگرانی است که نه تنها در گروه ملی فولاد اشتغال دارند بلکه درس و تجربه عملی ای است برای کارگران مجتمع فولاد خوزستان، ملی حفاری، شرکت نفت، شرکت گاز و پتروشیمی ها و کارگران سایر کارخانه ها و مراکز تولیدی ای»..« که در مناسبات سرمایه داری و در نظام سیاسی و اقتصادی حاکم از حقوق خود بی بهره هستند.» در واقع پیروزی یا ناکامی این کارگران در تحمیل مطالبه ای نظیر «اجرای کامل و فوری طبقهبندی مشاغل»، در میزان پیگیری همین مطالبه در واحدهای بزرگ کارگری دیگر موثر است و در شرایطی که با تداوم سرکوب مزدی در بطن فشار تورمی تحمل ناپذیر کنونی، حق حیات کارگران ایران به خطر افتاده، تحمیل این مطالبه می تواند زنجیره ای از اعتراضات را در سایر واحدهای تولیدی در پی داشته باشد. در مجموع نبرد روی خط بقا و واقعیت تلخ تحمل ناپذیر شدن فقر و فلاکت ، رویارویی های موضعی و سنگری مزد و حقوق بگیران را حادتر، درجه رزمندگی، پیگیری و جسارت کارگران را بیشتر و گرایش به همگرایی در میان آنان را ناگزیرتر ساخته است. کنش های مرتبط با نبردهای موضعی طبقاتی را معمولا می توان در سه طیف دسته بندی کرد. این سه طیف ذیل نظاره گری منفعلانه، حمایتگری فعالانه و رویکرد مصادره جویانه قابل تبیین هستند؛ با این تاکید که ترکیب های بسیار متنوعی در هر طیف از نظر نوع و دامنه تاثیر کنش ها مطرح است و دیوار عبور ناپذیری میان این طیف ها وجود ندارد.
اگر به نمونه مشخص اعتراضات کارگران فولاد اهواز نگاه کنیم، آن بخش هایی که تاکنون هیچ واکنش همدلانه آشکاری با کارگران معترض صورت نداده اند و یا حتی به خاطر دشواری های تامین یک لقمه نان تصور روشنی از اهمیت و جایگاه این اعتراض به دست نیاورده اند و یا به دلایل و زمینه های مختلف دیگر توجه خاصی به این اعتراضات نداشته اند، خواه ناخواه در طیف اول جا می گیرند. یک نمونه ستایش آمیز از حمایتگری فعالانه را می توان در بیانیه مشترک چهار تشکل مستقل دید که ضمن حمایت همه جانبه از کارگران فولاد تصریح کرده اند که «برای حفظ همبستگی با هم طبقه ای های خود از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد». در همین بیانیه «خواست تشکیل سندیکا یا اتحادیه» به «کارگران گروه ملی فولاد » پیشنهاد شده تا چنانچه در بیانیه تصریح شده «مأمن و ابزار قدرت جمعی کارگران» باشد.
نمونه رویکرد مصادره جویانه، تاکید بر عدم لزوم ایجاد تشکل مستقل پایدار طبقاتی کارگران نظیر سندیکا یا اتحادیه و اکتفا به «مجمع عمومی» کارگران است. از آنجا که هیچ اعتصاب یا راه پیمایی نمی تواند پنهانی باشد و کارگران اعتصابی معمولا به صورت خودجوش در محل کار گردهم می آیند یا در تظاهرات در کنار هم حرکت می کنند و قاعدتا حین حرکت با هم صحبت و مشورت می کنند، همین تجمع کارگران و صحبت ها و مشاوره های طبیعی بین آنان در حین راه پیمایی را «مجمع عمومی» نام گذاری و برای آن خاصیت تصمیم گیری در باره سرشت تداوم تجمعات و پیگیری مطالبات قائل می شوند. رویکرد مصادره جویانه در جنبش کارگری در پوشش تقدیس پویش های خودبه خودی کارگران در دوره اعتراضات آنان، مدافع محرومیت کارگران از برخورداری از تشکل مستقل خودشان است. زیرا از پیش خود را تنها تشکل نماینده مادام العمر منافع عام و خاص کلیه کارگران ایران در کلیه شکل های تبلور آن می داند و بنابراین اصلی ترین وظیفه اش در هر اعتراض بزرگ کارگری یارگیری از درون «مجامع عمومی» کارگران و بیرون کشیدن کارگران سخنور یا واجد ظرفیت سازمانگری از درون اعتراضات و بردن آنها به تشکل خود و افزودن بر طول و عرض تشکل خود است. کارگران اگر از خود دارای تشکل مستقل شوند می توانند به موی دماغ پیشبرد سیاست های تشکل مورد نظر تبدیل شده و امر و نهی و سیاست گذاری آن را نپذیرند. بنابراین بهتر است حداکثر به مشاوره های خودجوش در حین راه پیمایی یا تجمع اکتفا کنند و بیشتر از آن را اگر می خواهند باید به گرایش مورد نظر بپیوندند. گرایش مصادره جو قیم مآب است و قیم مآبان در جنبش کارگری در عمل معتقد هستند که رهایی کارگران نه به دست خود کارگران که به دست قیم های خودخوانده مادام العمر آنان میسر است. از آنجا که حامیان «مجمع عمومی» عملا در برابر تشکل یابی مستقل توده کارگران قرار می گیرند، و این کار را هم درست با منحرف کردن کارگران از ایجاد تشکل مستقل رزمنده خود در مساعدترین شرایط، یعنی شرایط اعتراضات متداوم توده کارگران واحدهای بزرگ صورت می دهند، با اقبال طیف راست مواجهند که غالبا نحوه خبرسازی آنان از اعتراضاتی نظیر اعتراض کارگران فولاد اهواز را پوشش می دهند. در واقع «مجمع عمومی» با شعار فرشگردی ها یعنی «میدان میلیونی» قرابت آشکاری دارد. در اندیشه راست سلطنت طلب همه اسباب قدرت حاضر و آماده است و تنها جای توده های میلیونی خالی است که باید به میدان بیایند و اعتراض کنند و جان شان را بدهند تا این قدرت آماده شده با مصادره خون و گوشت و پوست و فداکاری آنان به قدرت برسد. در اندیشه حامیان مجمع عمومی هم صندلی رهبری انقلاب کارگری از قبل اشغال شده و تنها وظیفه ای که برای پیروان این گرایش باقی است این است که از درون اجتماعات اعتراضی کارگران یارگیری کنند.
تجربه نشان می دهد که همیشه و هر جا که دامنه اعتراضات کارگری گسترش یافته، پیوند مبارزات اقتصادی با سیاسی صریح تر شده، همگرایی بخش های مختلف اجتناب ناپذیرتر شده و ظرفیت های تشکل یابی مستقل ارتقا یافته، یورش گرایش مصادره جو برای جلوگیری از ایجاد تشکل های مستقل کارگران، از جمله با ایجاد تشکل های ساختگی به وسیله خودشان به نام کارگران هم بیشتر شده است.
جنبش کارگری برای ایجاد سنگرهای نوین و مستقل مبارزاتی در بستر نبردهای موضعی طبقاتی و پیشرد همگرایی چاره ای جز طرد قیم مابی ندارد.
اتحاد کارگران انقلابی ایران
9 دی ماه 1402 و 30 دسامبر 2023

بیان دیدگاه