اتحاد کارگران انقلابی ایران: فرا رسیدن دوباره بیست و پنجم نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، ما را برآن داشت که مقوله خشونت علیه زنان را از زوایای مختلف مورد کنکاش و ارزیابی قرار بدهیم. به همین مناسبت از همراهان سایت درخواست کردیم که نظرات خود در این زمین را مکتوب کنند.
از آنجائی که مبارزه علیه خشونت جاری و مستمر علیه زنان و مسیری که برای حذف صددرصدی این خشونت بایستی پیموده شود نیازمند داشتن آگاهی از مظاهر و اشکال مختلف خشونت، ابعاد و گستردگی آن، درس گرفتن از شیوه های تجربه شده و آموختن روش های مدرن و جدید مبارزه برای از بین بردن خشونت، و آشنائی با وظایف زنان و فعالین جنبش زنان در قبال همدیگر و چگونگی حفظ دستآوردهای تاکنونی این جنبش جهانی دارد، برآن شدیم در حد توانمان نظرات و اندیشه های بخش بزرگی از همراهان را منتشر دهیم.

نوشته پنجم (نام محفوظ): متاسفانه این گفته در مورد بسیاری از رفقای ما کماکان صدق می کند که » پوسته کمونیستی را خراش بده، ارتجاع بیرون می زند.» البته باید نقطه حساس یعنی ذهنیت آنان نسبت به زنان را خراش بدهی. (از مصاحبه کلارا زتکین با لنین)
ابتدا برای این که با ابعاد خشونت بر علیه زنان آشنا شویم خوب است نیم نگاهی به آمارها در این زمینه داشته باشیم. در مهد آزادی و حقوق بشر یعنی ایالات متحده آمریکا از هر چهار زن یکی خشونت فیزیکی از طرف شریک زندگی اش را تجربه کرده است. از هر ده زن یکی توسط شریک زندگی اش مورد تجاوز قرار گرفته است. تازه این مواردی است که گزارش می شود. دربسیاری از موارد زن ها جرات یا شهامت شکایت را ندارند یا به خاطر فرزندان شان سکوت می کنند. در ایالات متحده از هر پنج زن یکی دست کم یک بار در طول زندگی اش مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است که حدود نیمی از آن ها توسط یک فرد آشنا بوده است.
و این تازه در مهد دنیای متمدن است. فاجعه بسیار تکان دهنده تری در کشورهای آسیایی و آفریقایی جریان دارد.
طبق آمار بانک جهانی در سال 2022 یک سوم کل زنان و دختران در جهان مورد خشونت جنسی از طرف شریک زندگی یا فرد دیگری واقع شده اند.
برآورد سازمان جهانی بهداشت می گوید که تنها در دوازده ماه بیش از دویست و چهل و پنج میلیون زن بالای پانزده سال توسط شریک زندگی خود مورد خشونت قرار گرفته اند. در آفریقای جنوب صحرا سی و سه درصد زنان پانزده تا چهل و نه ساله و در آسیای جنوبی سی و پنج درصد زنان در همین سن دست کم یک بار در زندگی خشونت از طرف شریک زندگی خود را تجربه کرده اند. در گینه، مالی و تیمور شرقی بیش از سه چهارم مردم بر این باورند که کتک زدن زن بخاطر سوزاندن غذا یا بیرون رفتن بدون اجازه شوهر مجاز است.
در مناطق جنگی وضع به مراتب خراب تر است. خاطره تجاوزات گسترده گروهی به زنان در جنگ های جهانی اول و دوم و جنگ های منطقه ای در تمام نقاط دنیا محو شدنی نیست. طبق گزارش نهادهای وابسته به سازمان ملل قتل عام و تجاوز گروهی به زنان در تیگرای توسط نیروهای نظامی اتیوپی و اریتره بیداد می کند. این نیروها به روستاها حمله می کنند، مردان و کودکان را در برابر چشمان زنان می کشند و زنان را به بردگی جنسی به پایگاه های نظامی می برند، و دنیای متمدن تنها نظاره می کند. همین جریان سال ها در دارفور سودان هم ادامه داشته است. در جریان جنگ داخلی در سوریه، نیروهای اسد ده ها هزار زن را مورد تجاوز و خشونت جنسی قرار دادند و به قتل رساندند. در جریان انقلاب ژینا در ایران بی شمار فیلم ها و عکس ها از خشونت بر علیه معترضان به ویژه زنان در فضای مجازی منتشر شد.
اما چه چیزی باعث این همه بی رحمی در انسان است؟ و چگونه می توان با آن به مقابله برخاست؟
واقعیت این است که مبارزه زنان برای کسب حقوق برابر با مردان ده ها هزار سال است که جریان دارد. شاید اولین شکاف بین مردان و زنان بین صد تا دویست هزارسال قبل و با اولین تقسیم اجتماعی کار در جامعه انسان های اندیشه ورز پدید آمد. مردان به شکاررفتند و زنان وظیفه نگهداری از کودکان و گردآوری خوراکی های گیاهی را بر عهده گرفتند. این تقسیم کار در آن زمان نه تنها به تضعیف موقعیت اجتماعی زنان نیانجامید بلکه بر عکس بانی شکل گیری جامعه مادر محور شد. من در اینجا از واژه مادرسالار پرهیز می کنم تا این ذهنیت را ایجاد نکند که گویا در آن زمان مردان شرایط زنان امروزی را داشتند و تحت سلطه زنان بودند. به دلیل آن که هنوز کشاورزی شناخته شده نبود و به سبب ابتدایی بودن ابزار شکار، محصولی که زنان گردآوری می کردند اساس اقتصادی تامین جامعه بود. بدین ترتیب زنان به تدریج دانش طبیعی آن دوران را نیز کسب کردند (گیاه شناسی، پزشکی و …) و چون تلفات انسانی شکار بسیار زیاد بود، و عمر متوسط مردان کوتاه، تجربه و دانش به طور اصولی در زنان گردآوری و نسل به نسل منتقل می شد. اولین کاهنان زن بودند. در آن زمان خدایان هم در جبهه زنان قرار داشتند.
به تدریج و با پیشرفت ابزار و پیدایش کشاورزی نقش مردان در تولید اجتماعی فزونی یافت. همراه با آن گسترش جوامع انسانی و ضرورت دفاع از این جوامع در جنگ ها، نقش قدرت بدنی در حفظ جامعه را فزونی بخشید. پروسه انتقال به جامعه مردسالار هزاران سال طول کشید و در طول این هزاران سال، به تدریج فرهنگ مردانه جایگزین فرهنگ زنانه قبل شد. زنان به سبب بارآوری و سروکار داشتن با نوزادان و کودکان ویژگی های «اروس» را کسب کردند و مردان برعکس به سبب سروکار داشتن با شکار و جنگ، ویژگی های «زئوس» را.
اگر به زبان ریچارد داوکینز سخن بگوییم، میم «ام ای ام ای» زنان عبارت شد از پذیرا بودن، حساسیت، خشونت پرهیزی، مهربانی، عشق و … و میم مردان خشونت و قساوت و جنگ. غریزه حیات و آفرینش در برابر غریزه مرگ و ویرانگری. حتی خدا نیز دیگر در کنار مردان بود و زنان سرکش را طرد می کرد، همان گونه که لیلیث، اولین زن آدم، را به سبب سرکشی طرد و حوا، زن مطیع و فرمانبردار را جایگزین او کرد.
می توان حدس زد که خشونت برعلیه زنان از این دوره آغاز شده باشد، و این خشونت با اختراع گناه اولیه زن در ذهن اسطوره ای بشر توجیه و تثبیت شد، انگار که تمام این بی عدالتی گناه خود زن است. مذاهب و به ویژه مذاهب ابراهیمی نقش مهمی در تثبیت این ذهنیت در مردان و زنان ایفا کردند. نقشی که امروزه هم، با وجود تضعیف این مذاهب کماکان ادامه دارد.
در دوران فئودالیسم بردگی زنان به اوج خود رسید. زنان، حتی زنان اشراف، از هیچ حقی بر بدن و زندگی خود برخوردار نبودند. زنان تنها دو ضرورت وجودی داشتند: تولید مثل و تامین آسایش و رفاه مردان در خانه، و یا تن فروشی.
تاریخ سرمایه داری با نوع جدیدی از روابط سلطه آغاز می گردد. سلطه مطلق بر نیروی کار با جداسازی آن از عامل کار. تمام دیگر روابط سلطه در این جامعه بر این اساس بازتعریف و بازتولید می گردد. با ورود زنان به عرصه کار، نوع جدیدی از استثمار زنان در کنار استثمار زن به عنوان زن خانه دار، مادر، خدمت کار و … پدید می آید. به موازات آن، سلطه بر زن و بدن زن به چیزی تبدیل می شود که میشل فوکو آن را سکسوالیته می نامد. از دید فوکو، سکسوالیته با سکس به مفهوم طبیعی آن متفاوت است. سکسوالیته روند کالایی شدن سکس است که اوج خود را در تن فروشی می یابد، اما تنها آن نیست. فوکو در کتاب تاریخ سکسوالیته نشان می دهد که چگونه بورژوازی سکس را به پستو می برد تا سپس بتواند آن را به عنوان کالا عرضه کند و در بازار بفروشد. زیبایی به یک سرمایه اجتماعی (در مفهوم بوردیویی آن) تبدیل می شود که می تواند منبع درآمدهای سرشار برای این بخش از صنعت شود. شاید این گفته در جامعه سرمایه داری صحیح باشد که:
Everything is about sex, except sex itself. It is about power.
اگر این گفته فوکو را درست بدانیم که در جامعه طبقاتی، همه ما در شبکه ای از روابط قدرت زندگی می کنیم که تاروپود این جامعه را، از خانواده و مدرسه گرفته تا روابط اجتماعی و روابط کار، در بر گرفته است، سکس بی شک یکی از این روابط قدرت است. و تمام این روند در دل جامعه ای اتفاق می افتد که در آن ویژگی های شخصیتی زن و مرد، که در بالا به آن اشاره شد، طی هزاران سال کمابیش تثبیت شده است.
در این جا ما با دو روند موازی هم مواجه هستیم. یکی روند ورود زنان به عرصه کار اجتماعی در کنار کار خانگی و دیگری روند کالایی شدن سکس و زیبایی. اما این دو روند تناقضی را در خود حمل می کنند که در بازتولید خشونت علیه زنان در جامعه سرمایه داری نقش مهمی دارد. کاهش کار سنگین بدنی در صنعت و خدمات، کاهش ساعات کار و ورود هرچه بیشتر زنان به عرصه های اجتماعی کار به نوبه خود زمینه های مادی تقویت و گسترش جنبش های زنان برای برابری را ایجاد کرد. استقلال اقتصادی زن پایه استقلال فکری او را پدید آورد و به زن این امکان را داد که بتواند به مرد نه بگوید بی آنکه از «بی سرپرست و آواره» شدن خود و فرزندانش هراس داشته باشد.
از سوی دیگر کالایی شدن سکس و زیبایی، آزادی اخلاق جنسی، کنترل باروری و رشد آموزش های عمومی باعث دگرگونی های سریع و بنیادی در اخلاقیات جامعه شد که به آزادی انرژی عظیم جسمی و فکری زنان منجرشد. این دگرگونی ها سریع تر از آن بود که بخش عظیمی از مردان فرصت آن را داشته باشند که خود را با آن تطبیق دهند. حذف اخلاق سنتی که پایه و تثبیت کننده سلطه مرد بر زن بود و فروپاشی خانواده پدرسالار به برکت اجتماعی شدن بچه ها از طریق فضاهای مجازی، پایه های این سلطه را به لرزه درآورد. خشونت بر علیه زنان، از وحشیانه ترین شکل آن یعنی تجاوز و قتل گرفته تا شکل های «متمدنانه» آن یعنی تحقیر و خشونت های کلامی، همه و همه ادامه همان ذهن برتری جو و سلطه طلب تاریخی است که در وجود مرد نهادینه شده و در متن یک جامعه طبقاتی که روابط سلطه را حفظ و تقویت می کند بازتولید می شود، و تا زمانی که این روابط سلطه در جامعه نهادینه است، ادامه خواهد یافت.
مرد برای حفظ سلطه تاریخی خود دست به خشونت، و در راس آن خشونت جنسی می برد. خشونت، به ویژه خشونت جنسی اوج اقتدار مرد را به رخ می کشد. این همان ذهنیتی است که در نقل قول ابتدای این نوشته آمده و لنین به آن اشاره می کند. اما آیا این بدان معناست که نفی سلطه تاریخی مردانه منوط به نفی سلطه در جامعه به طور کلی است، یا می توان هم اکنون هم در جهت نفی این ذهنیت سلطه گرمردانه (و سلطه پذیرزنانه) اقدام کرد.
واقعیت این است که جنبش های فمینیستی نقش بزرگی در مبارزه با اشکال بورژوایی سلطه بر زنان داشته اند. اگر جنبش های زنان در قرون وسطای فئودالی را که با وحشیگری تمام سرکوب شدند و تقریبا دستاوردی نداشتند کنار بگذاریم، سه دوره در جنبش زنان برای برابری حقوق و نفی سلطه قابل مشاهده است.
دوره اول که عمدتا قرن نوزده و اوایل قرن بیست را شامل می شود بیشتر خواهان احقاق حقوق تصریح شده در قوانین و در راس آنها حق رای بود. نمونه آن گروه فمینیستی سافراجت در انگلیس است که از واژه سافراجیوم لاتین به معنای حق رای می اید.
موج دوم از اواسط قرن بیستم تا حدود دهه نود میلادی عمدتا در فرانسه و امریکا جریان داشت و کتاب جنس دوم اثر سیمون دوبووار به عنوان انجیل آن شناخته می شود. اهداف آن مبارزه با نابرابری های پنهان و غیر رسمی در کنار نابرابری های رسمی است. هم چنین دگرگونی نقش زن از همسر خانه دار و مادر به زن اجتماعی، و دگرگونی اندیشه ها در باره کار زن در محل کار و همین طور کسب حقوق باروری.
موج سوم حدودا از دهه هشتاد قرن بیستم شروع می شود و ویژگی آن تنوع بسیار و پذیرش وجود تنوع جنسیتی بسیار است. اهداف آن همان اهداف موج اول و دوم و تلاش برای عملی کردن آنهاست. اما دو هدف بسیار مهم تر دیگر هم دارد.
یکی تثبیت حق مالکیت بر بدن و این که جامعه یا خانواده یا هر کس دیگری اجازه ندارد در مورد بدن زن تصمیم بگیرد.
دوم این که در موج دوم تلاش می شد که نشان دهند که زن چیزی از مرد کم ندارد و می تواند مانند او قوی و مدیر و … شود. موج سوم اما زن را به عنوان زن به رسمیت می شناسد نه کپی مرد که باید تلاش کند با اصل برابر شود. در موج سوم کلیشه مرد قوی و زن ضعیف شکسته می شود. زن لازم نیست مانند مرد باشد تا با او برابر شود. به همین صورت که هست با او برابر است.
همان طور که در این جنبش ها می بینیم، زنان گام به گام و سنگر به سنگر در جهت رسیدن به برابری و از میان برداشتن سلطه مردانه بر زندگی خود به پیش رفته اند.
نباید تصور کرد که تنها با یک انقلاب اجتماعی و تغییر قوانین یا نهادها برابری حقوق مرد و زن بلافاصله میسر می شود. تغییر قوانین و نهادها در جریان مبارزه زنان و به عنوان نتیجه آن به دست خواهند آمد. جنبش های زنان ظرف هایی برای مبارزه زنان با نابرابری های اجتماعی و حقوقی و سیاسی هستند، ظرف هایی که در آن زنان می آموزند که چگونه باید برای حقوق خود به عنوان انسان هایی برابر مبارزه کنند. می آموزند که حق گرفتنی است و باید برای آن مبارزه کرد، در خانواده، در محل کار، در محیط های اجتماعی و آموزشی، و این را به فرزندان خود نیز می آموزند و این آخری نکته مهمی است که نباید از آن غافل شد.
جنبش سوسیالیستی نباید نسبت به این مبارزات بی تفاوت باقی بماند یا آن ها را به دگرگونی نهایی در نهادهای بنیادین سرمایه داری منوط کند. سوسیالیست ها باید به همه جنبش های اجتماعی مترقی از جمله جنبش های زنان برای احقاق حق، و برای مقابله با خشونت مردانه، به عنوان روندهای مبارزاتی بنگرند که می تواند، در صورت جهت یابی درست، به تحقق نهایی احقاق حق عمومی که همان سوسیالیسم است یاری رساند. رها کردن این جنبش ها به حال خود به تقویت هژمونی بورژوایی بر این جنبش ها و تضعیف جنبه های مبارزاتی آنان منجر خواهد شد. این مبارزات برای تغییر قوانین ظالمانه برعلیه زنان، برای تغییر رویکرد جامعه و به ویژه مردان به زنان، و برای دگرگونی نگاه زنان به خودشان از اهمیت بالایی برخوردارند. در جریان این مبارزات زنان هم بستگی با یک دیگر در مبارزه مشترک را می آموزند و آموزش می دهند.
سوسیالیسم یک لحظه نیست، لحظه تصرف قدرت سیاسی. سوسیالیسم یک روند است که مدتهاست آغاز شده. روند مبارزه برای احقاق حق. در کارخانه، محله، دانشگاه، نهادهای مدنی، نهادهای زنان، محیط زیست، حمایت از کودکان و … . سوسیالیسم نهضت رهایی انسان است از نابرابری و بی عدالتی و هر مبارزه ای برای از میان بردن نابرابری، مبارزه ای در مسیر سوسیالیسم است که در مسیر خود، لاجرم، ناچار خواهد شد روزی با نهادهای حامی این نابرابری ها به رو در رویی نهایی برسد. تا آن زمان تصرف هر سنگر و هر خاکریز گامی است به پیش.
در انتها بد نیست این گفته هربرت مارکوزه را به یاد بیاوریم که زمانی گفت: من بر این باورم که ما مردان باید تقاص این تمدن مردسالارانه و بی رحمی قدرت آن را پرداخت کنیم: زنان باید آزاد شوند و سرنوشت خود را به دست گیرند، نه به عنوان همسر، نه به عنوان مادر، نه به عنوان معشوقه، نه به عنوان دوست دختر، بلکه به عنوان موجود انسانی.
خشونت علیه زنان را جدی بگیرید! نوشته چهارم
خشونت علیه زنان را جدی بگیرید! نوشته سوم
