خشونت علیه زنان را جدی بگیرید! – نوشته اول

اتحاد کارگران انقلابی ایران: فرا رسیدن دوباره بیست و پنجم نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، ما را برآن داشت که مقوله خشونت علیه زنان را از زوایای مختلف مورد کنکاش و ارزیابی قرار بدهیم. به همین مناسبت از همراهان سایت درخواست کردیم که نظرات خود در این زمین را مکتوب کنند.

از آنجائی که مبارزه علیه خشونت جاری و مستمر علیه زنان و مسیری که برای حذف صددرصدی این خشونت بایستی پیموده شود نیازمند داشتن آگاهی از مظاهر و اشکال مختلف خشونت، ابعاد و گستردگی آن، درس گرفتن از شیوه های تجربه شده و آموختن روش های مدرن و جدید مبارزه برای از بین بردن خشونت، و آشنائی با وظایف زنان و فعالین جنبش زنان در قبال همدیگر و چگونگی حفظ دستآوردهای تاکنونی این جنبش جهانی دارد، برآن شدیم در حد توانمان نظرات و اندیشه های بخش بزرگی از همراهان را منتشر دهیم.

نوشته اول (نام نویسنده محفوظ): برای اینکه بتوانم نظم و سر و صورتی به نظراتم داده باشم نوشته ام را به چهار بخش جداگانه، ولی مرتبط باهم، ارائه می دهم.

اول: تاریخچه پیدایش این روز به چه زمانی برمی گردد؟

تاریخچه پیدایش این روز بر می گردد به سال 1960 در جمهوری دومینیکن. در آن زمان دیکتاتوری نظامی رافائل لئونیداس توروخیو حاکم بود. در آن سالها توسط آزادی خواهان و مبارزان علیه رافائل –  که خیلی هم امریکائی بود- جنبش مقاومت وسیعی به شکل پیوسته در جریان بود. از جمله این آزادی خواهان خواهران میرابال بودند. این جنبش مقاومت به شدت سرکوب شد. و بسیاری از مبارزان توسط شکنجه گران حکومتِ رافایل توروخیو به شکل فجیعی به قتل رسیدند. سه تن از چهار تن خواهران میرابال هم در بیست و پنجم نوامبر 1960 توسط ایادی دیکتاتور به قتل رسیدند که که بعدها به پروانه های فراموش ناشدنی معروف شدند.

بعد از آن، و از سال 1981 زنان مبارز در عرصه جهانی، بخصوص در اروپا و امریکا، خواهان این شدند که این روز به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان، نامگذاری شود. بالاخره در سال 1999 با پیشنهاد نمایندگان دومنیکن، سازمان ملل متحد این روز را به عنوان روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان پذیرفت.

 اکنون سالهاست که در این روز در خیلی از کشورهای جهان راهپیمائی  و گردهم آئی صورت می گیرد و در این مراسم خشونت علیه زنان مورد اعتراض قرار می گیرد. آنها همزمان به مردمان جهان یادآوری می کنند که خشونت جاری علیه زنان بایستی ممنوع شده و در جهت ممنوع کردن این خشونت حرکت صورت بگیرد.

دوم: مظاهر خشونت علیه زنان کدامند، چه شکل و شمایلی دارند، کارکردشان چیست و چگونه این خشونت ها بکار گرفته شده و کماکان می شوند؟

مظاهر خشونت علیه زنان در همه ابعاد اجتماعی، و در خانواده، به اشکال مختلف وجود دارد و مختص به زمان حال هم نمی باشد. این خشونت ها از شروع تاریخ بشری وجود داشته و دامنه ابعاد این خشونت – فیزیکی، روانی و جنسیتی- به همه جای دنیا، چه کشورهای پیشرفته، چه کشورهای در حال رشد، و چه کشورهای فقیر، کشیده شده و کماکان می شود.

انواع خشونت ها، شامل خشونت های خانوادگی، کتک زدن دختران و زنان توسط مردان خانواده از شوهر گرفته، تا پدر و برادر، انواع تعرضات جنسی و تجاوز به زنان و دختران در خانواده، انواع فشارهائی که در محل کار به زنان وارد می شود، از نظر محرومیت ها و تبعیض های شغلی، حقوق کمتر در ازای کار طاقت فرسا، و خیلی وقت ها بدتر و بیشتر از مردان بدون در اختیار داشتن کمترین ایمنی و بیمه کار و بقیه چیزهائی که وجود دارد، با حقوق کم و در معرض انواع تعدی ها و تجاوزها و تبعیض های جنسی قرار داشتن….. بخشی از این مظاهر هستند. و زنان بخاطر اینکه زن هستند و این کاملا عادی و طبیعی شمرده شده که به خاطر خانواده، به خاطر فرزندان و بخاطر اینکه مجبور هستند زندگی اشان را اداره کنند، مجبورند این را تحمل کنند.

زنان در بسیار ی از مواقع از این خشونت نامی به میان نمی آورند و آنرا حتی عنوان هم نمی کنند. بدلیل اینکه اصلا یک جور ننگ محسوب شده و در خانواده و غیره به آنها انگ می زنند و مسایلی شبیه این که مانع از این می شود که این تعدی ها گزارش یا مطرح شوند.

از دیگر مظاهر خشونت علیه زنان کودک همسری است که یکی از بزرگترین تعدّی ها می باشد که علیه زنان و دختران جوان، و با تاکید علیه بچه ها، و به آنها اعمال می شود. کودک همسری به طرز وحشتناکی در بعضی کشورها، مانند افغانستان، بیداد می کند.

مورد دیگر قتل شرف یا قتل ناموسی است که اصلا در کشورهائی مثل ایران و خیلی از کشورهای دیگر که در آنها بخصوص قانون شریعت حاکم است بطرز وحشتناکی مظهر خشونت علیه زنان می باشد. در خیلی از جاها زنان حتی نمی توانند این تعدّی و جنایت را مطرح کنند. قانونی از آنها حمایت نمی کند. مرد خانواده، می تواند پدر، برادر و یا شوهر باشد، که قتل شرف را انجام می دهد در مقابل قانون شریعت فقط یک دیه پرداخت می کند. و این دیه می تواند چند سال حبس باشد یا جریمه نقدی. قانون و شریعت مدافع این خشونت مردان علیه زنان در قتل ناموس است و کاملا پذیرفته شده است.

اشکال خشونت علیه زنان بسیار گسترده است. در اینجا فقط به بعضی از آنها اشاره می کنم. مثلا حقّ کورتاژ، یکی از حقوق طبیعی است که برای زنان وجود دارد، و یکی از دستاوردهائی است که در طول زمان زنان توانسته اند به آن دست پیدا کنند. همین حق ابتدائی اکنون مورد هجوم قرار گرفته است. می خواهند این قانون را حذف و حق طبیعی زن بر بدنش را نقض کنند. این نه تنها یک خشونت فیزیکی است، بلکه یک خشونت روانی و اصلا به گونه ایست که می تواند زندگی یک زن را هم نابود کند. و همین الان شاهدیم که در امریکا در حال پیش بردن چنین امری هستند. علیرغم اینکه سالها پیش زنان این حق را بدست آورده و قانونی کرده بودند. قانون، کلیسا، مذهب و تمام راستگراها هم از این تلاش برای عقب راندن زنان در حوزه حق کورتاژ حمایت می کنند.

یا همین جنبش » می توو» که در هالیوود و بخشی از جاهای دیگر وجود داشته و در ایران هم که به آن جنبش «من هم همین طور» می گویند، شروع شده است. این جنبش علیه تعدی جنسی در محل کار علیه زنان است. فعالین این جنبش تا همین جا نشان داده اند که خشونت و تبعیض جنسی علیه زنان فقط در کارخانه ها نیست، در هالیوود هم است. در تمام جاهائی دیگری که زنان حضور دارند، مورد خشونت واقع می شوند، و وجود دارد.

نکته ای که اینجا اهمیت دارد نه تنها ابعاد این خشونت است، بلکه قانون گذاری و حمایتی که قانون از چنین خشونتی می کند می باشد. مثلا در مورد تجاوز در خیلی از کشورها کیس هائی که از تجاوز به زنان است در قانون گذاری ها تبصره هائی می گذارند که نه تنها متجاوز محاکمه نمی شود بلکه زنی که مورد تجاوز قرار گرفته مورد انتقاد می گیرد. با این توجیه که تو خواهان این بوده ای که چنین رابطه ای شکل بگیرد و بی خودی متجاوز را متهم کردی.

و مشابه این خیلی چیزهای دیگر وجود دارد. چیزی که مطرح است این است که از خشونت علیه زنان در واقع جرم زدائی شده و طبیعی جلوه داده می شود. این جرم زدائی و طبیعی جلوه دادن انواع مظاهر و جنبه های خشونت علیه زنان در قانون گذاری تا حمایت توسط سرمایه داران و صاحبان ثروت و قدرت حتی باعث می شود زنان در محل کار هم به شکل وحشیانه مورد استثمار قرار بگیرند و به خاطر زن بودن و بخاطر اینکه این جرم زدائی شده است، همان استثمار مضاعف و همان ستم مضاعف را علیه آنها اعمال می کنند و این کاملا پذیرفته شده است. آنها زن هستند و چنین چیزی علیه آنها جرم زدائی شده است. همانطور که در خانواده از مثلا کتک خوردن زن از جنس مذکر-پدر، برادر، شوهر- جرم زدائی شده، در محل کار هم وضع به همین شکل است.

نکته مهمتر اینکه این خشونت آیا فقط در بعضی جاها در دنیا علیه زنان اعمال می شود یا نه؟ پاسخ منفی است. خشونت علیه زنان و نابرابری و محرومیت در همه جهای جهان وجود دارد. از کشورهای پیشرفته ای که مثلا سکولار هستند، دموکراسی در آنها وجود دارد، و قانون گذاری به گونه ایست که این سکولاریسم را در واقع می شود در آن دید و نظارت در اجرای قانون وجود دارد، تا کشورهای دیکتاتوری مثل کشورهای افریقایی یا کشورهائی مثل کشورهای عربی، حتی ایران که قانونش تابع شریعت است و به آن عمل می کند و در واقع در آنها از سکولاریسم و دموکراسی خبری نیست و به بدترین شکلی خشونت علیه زنان در آنها اعمال می شود. خشونت علیه زنان در همه جا وجود دارد.

سوم: دلایل این خشونت تاریخی جنسی علیه زنان چیست؟

ببینید ما روز جهانی زن را هم داریم. در آن روز به تعرض جنسی، به تعرض زنان در محیط کار، به محرومیت های زنان ناشی از شرایط بدِ اقتصادی و خلاصه به بسیاری از مشکلات و تبعیضات مبتلابهِ  زنان می پردازیم و پرچم مبارزه را به اهتزار در میاوریم. ولی یک استقلالی در بحث خشونت علیه زنان وجود دارد که پرداختن به آن بسیار مهم است. مسئله این است که زنان بدلیل این خشونت و به دلیل طبیعی جلوه داده شدن این خشونت در معرض نابودی قرار دارند. انگار نابودی یک نسل را شاهد هستیم که پروسه این نابودسازی بتدریج و در ابعاد مختلف و با جرم زدائی در حال پیشرفت است. اگر مقابلش ایستادگی نکنیم در همه عرصه ها بدون کوچکترین تغییری، ادامه پیدا خواهد کرد.

شماری از زنان در نتیجه این توحشی که علیه آنها اعمال می شود دست به خودکشی می زنند، و خودسوزی می کنند. کسانی که زیر تعرضات و تجاوزات جنسی و نداشتن حامی (حتی در میان خانواده و فامیل خود) مجبور می شوند خودکشی کنند. در واقع می شود گفت به شکل حادی جان و زندگی زنان و دختران در جهان مورد تهدید قرار گرفته است. و این موضوعی است که اهمیت ویژه ای را می طلبد که تمام جهانیان، و افکار جهانیان را همه جا به خودش معطوف کند. مهم این است که به ریشه یابی علل این فاجعه بپردازیم.  من در محور سوم در واقع بدنبال پاسخی برای این سوال هستم که دلایل تاریخی این خشونت کدامند؟

بعضی ها معتقدند مناسبات طبقاتی و بویژه سرمایه داری، نئولیبرالیسم دلیل اصلی می باشد. چون این خشونت می تواند در سوء استفاده از زنان برای کسب ثروت بیشتر، سودجوئی بیشتر و استثمار بیشتر به نفعشان تمام بشود، ازش بهره می گیرند و استفاده می کنند و بدین ترتیب استثمار بیشتر و سودجوئی بیشتر را هم برای صاحبان ثروت همراه دارد، که من هم آنرا درست و واقعی می دانم.

ولی این تمام ماجرا نیست. اگر تنها از این زاویه به ماجرا نگاه بکنیم به این نتیجه قاطع باید برسیم که اگر مثلا سوسیالیسم برقرار شود و مناسبات سرمایه داری و جامعه طبقاتی برطرف شود، خشونت علیه زنان متوقف می شود؟ به نظر من این نتیجه گیری بخشأ درست و بخشأ نادرست می باشد.

قبل از اینکه دلایل این خشونت رو در روابط مناسبات طبقاتی، و آن توحشِ موجود در جامعه طبقاتی، همانطور که الان توضیح دادم ببینیم، بیشتر از آن بر می گردد به فرهنگ و نگاهی که توی جامعه مردسالار، پدرسالار وجود دارد. فرهنگ حاکمی که زن را جنس درجه دوم، و حتی خیلی جاها درجه چندم می دانند. و به همین خاطر اجحاف به زنان، به دلیل درجه چندم بودن آنها، دیگر اجحاف تلقی نمی شود. و این جرم زدائی کاملا شناخته شده و پذیرفته شده است. از توی خانواده بگیر، تا توی جامعه تا توی کارخانه تا توی مراکز دیگری که بهش اشاره کردم، حتی هالیوود. در واقع شاید جرم زدائی از خشونت، عامل و ریشه اصلی عملکردی باشد که طی آن  خشونت سیستماتیک به این گسترده گی اعمال می شود. ما عواقب این سیستماتیک بودن را در همه عرضه ها می بینیم. عز عرصه های خصوصی و خانواده، تا آموزش، مشاغل و دیگر عرصه های اجتماعی که زنان در آن حضور دارند.

چهارم: چه باید کرد؟

اگر آن چیزی را می گویم درست باشد، آنطور که بخشی از فمینیست ها می گویند مبارزه آنها برای حقوق زنان لزومأ می تواند ربطی به مبارزه برای سوسیالیسم نداشته باشد، پس چه باید کرد؟ آیا فقط به این اکتفا کنیم که بگوئیم سوسیالیسم تنها راه نجات زنان است؟ این در عین درست بودن می تواند غلط هم باشد. در واقع هست و در عین حال نیست.

باید به مسئله خشونت علیه زنان به عنوان یک مسئله حاد، به عنوان یک مسئله خطرناکی که در واقع باعث نابودی زنان می شود نگاه کنیم. صرف نظر از اینکه در محل کار به آنها اجحاف بشود یا نشود، نابودی زنان است، نابودی فیزیکی و روانی زنان و دختران. که یک مسئله بسیار حادی را مطرح می کند. در این چنین شرایطی آنچه که مهم است این است که با این مسئله با نحوه نگاه به زنان، خشونت مردسالارانه، پدرسالارانه، جرم زدائی و طبیعی جلوه دادن هشونت علیه زنان مبارزه بشود.

و این مبارزه از طریق آگاه گری، آموزش، تشکل یابی و نظارت روی قانون گذاری می تواند خیلی جاها کمک بزرگی باشد. وقتی صاحبان قدرت و ثروت قانونگذار هم هستند و این جرم زدائی می شود، طبیعی جلوه داده می شود، نظارت و کنترل زنان و تشکل های زنان روی این موضوع کم می شود. اهمیت موضوع این است که بشود قوانین را به نفع منع خشونت تغییر داد و روی اجرای این قوانین نظارت کرد. این نظارت هم باید بوسیله خود زنان باشد. خود زنان باید با شکل دادن به تشکل های زنان و آموزش دادن افکار عمومی و بوجود آوردن مکانیزم هائی که بتوانند این نظارت را و این مبارزه را پیش ببرند، وارد عمل شوند. این یکی از چیزهای بسیار مهم است.

مثلا فرض کنیم همین الان مبارزاتی که در ارتباط با جنبش «می توو» است، قبلا چنین چیزی وجود نداشت. ولی وقتی که این جنبش راه افتاد و به بالاترین درجه خودش و آدمهائی که در مقام بالائی هم قرار داشتند، مثل فاکس نیوز و غیره، که چنین چیزی را به شکل سیستماتیک در طول دهه ها انجام میدادند، باعث شد مسئولینش اخراج بشوند و دادگاه بروند ، قانون تغییر بکند و مسایلی شبیه این، جاهای دیگر هم همین طور، در عرصه های دیگر هم طور.

نکته دیگر این است که در واقع توی قانونگذاری ها دخالت بشود و نظارت بشود به نحوه درست اجرای قانون. و برای اینکار بایستی کمک بشود، حمایت بشود، یعنی حمایت از زنان. زنانی که کتک می خورند زنانی که بوسیله شوهرانشان مدام مورد تجاوز قرار می گیرند، و به خاطر بجاهاشون و بخاطر اینکه هیچ حامی ی ندارند مجبور به ماندن می شوند و گزارش نمی کنند، اینها باید بتوانند با بوجود آمدن پناهگاه های امن برای زنان ، برای زنانی که مورد چنین تعدی هائی قرار می گیرند امکان داشته باشند که بتوانند مستقل زندگی کنند گزارش کنند و در واقع از حمایت قانون و حمایت پلیس و حمایت سازمانهائی که در واقع می توانند اینها را پوشش بدهند برخوردار باشند.

این مسئله خیلی مهمی است که باید مورد توجه قرار بگیرد. و برایش کار بشود. مسئله مردسالاری و نگاه مردسالارانه به این راحتی حل نمی شود که بگوئیم خوب بیائیم الان این روز جهانی را مطرح کنیم، مبارزه کنیم و بیائیم وسط. این تاثیر می گذارد، ولی حل نمی کند این مشکل را خیلی سخت می شود حل کرد. حتی در سوسیالیزم هم شاید هنوز با این مسئله روبرو باشیم و به سختی بتوانیم با مظاهر خشونت علیه زنان بدلیل نگاه مردسالارانه بیاستیم. باید روی اهمیت تاثیرگذاری خودِ زنان با این مکانیزم هائی که گفتم برای جلوگیری از این خشونت را تاکید کرده و  بالا برد.

میزان و توان دخالت در قانونگذاری، نظارت، آموزش، بوجود آمدن حمایت های مادی از زنانی که مورد تعدی قرار می گیرند به میزان دموکراسی، سکولاریته ونهادینه شدن جامعه مدنی بستگی دارد. میزان دومی که بالا برود، توان اولی هم افزایش پیدا می کند و بالعکس. هرچقدر که این سکولاریسم و دموکراسی در عرصه های مختلف جامعه مدنی ضعیفتر شوند به همان درجه مبارزه زنان علیه خشونت مشکلتر می شود. بویژه اگر ما با کشورهائی و جوامعی روبرو باشیم که شریعت در آنها حاکم است. در این جوامع از پیش، و با قانون شریعت، چنین تغییرات و چنین مبارزه ای، و چنین قانوگذاری ی را حذف کرده اند، و ابعاد فجایعی هم که علیه زنان است روزبروز وحشتناکتر می شود، چنانکه شاهدش هستیم.

مبارزه برای نفی خشونت علیه زنان با مبارزه برای سکولاریسم، برای عرصه های جامعه مدنی، برای حضور مستقل زنان با تشکل های مستقل خودشان، با آگاه گری و آموزش، و دخالت در عرصه های قانونگذاری و بهرحال نظارت روی اجرای دقیق قوانین و حمایت زنان و دخترانی که مورد چنین تعدی و تعرضی قرار گرفته -می گیرند و خواهند گرفت- همراه است.

 به نظرم اهمیت این روز در واقع فقط حمایت از مبارزه برای نفی تبعیض جنسی علیه زنان نیست، که این همیشه جریان داشته و ماهم هرسال در روز زن شاهد مبارزات زنان برای یادآوری این و جلوگیری از چنین چیزی هستیم، بلکه بیست و پنجم نوامبر و مبارزه برای از بین بردن خشونت علیه زنان باید با تاکید بر استقلال بیشتر و اهمیت بیشترِ آن بدلیل حاد بودن فجایعی که توی این خشونت علیه زنان و نابودی زنان و دختران اعمال می شود، همراه شود.