گشت ارشاد، حجاب بان و حالا سفیران هدایت! آب دریا به دهان سگ نجس نمی شود

قرن ها همکاری دین و حکومت تاثیرات مخرّبی بر فرهنگ و ادبیات باقی گذاشته است. یکی از نمونه های این تخریب را در ضرب المثلِ «اب دریا به دهان سگ نجس نمی شود» می بینیم. در تمامی دورانها و بخصوص در دوران های پیش از سرمایه داری سگ ها از نزدیک ترین و وفادارترین یار انسان ها بوده اند. اینکه این حیوان وفادار را نجس اعلام کنند تنها از مخیله ی تاریک اندیشانی عبور می کند که نهایت روشنفکری اشان به اینجا ختم می شود که بهتراست غسل نجابتشان را با آبِ فلان بجای بیاورند یا آبِ بهمان، و یا اینکه اصلا دستِ برخاک کوبیده را بر سر و صورت مالیده و اینگونه وانمود کنند که دلشان می خواهد که از نجاستِ هم خوابگی پاک شوند، و دست دعا برآسمان که این پاکیزه گی را شکر بجا می آورند. قضاوت در مورد اینکه سگ نجس است یا کسانی که این خزعبلات را راهنمای هدایت خود می دانند، زیاد سخت نیست.

دیر زمانی است که بحث پوشش اختیاری دختران و زنان در جامعه ما به ثباتی رسیده است. کافیست یه نگاهی به پشت سرِ خود بیاندازیم. مثلا به سال هزار و چهارصد شمسی، اصلا قدری عقب تر، به سالهای هزار و سیصد و نود، یا اصلا دهه هشتاد یا هفتاد. زنان و دختران در خیابان و محل کار، در مدرسه و ورزشگاه، در دانشگاه و پارک با هزار و یک ترفند و حیله، اینجا و آنجا مخالفت خود را با حجاب اجباری به نمایش می گذاشتند. تنهائی یا دو بدو، یواشکی یا در ملاء عام اشکال گوناگونی از نافرمانی مدنی به نمایش گذاشته می شد. دوران تمرین مبارزه با رژیمی متحجر و تاریک اندیش که زنان را کشتزار مردان معرفی می کرد، دورانی طولانی بود که به بار نشست. اکنون کافیست شال و کلاه کنی و قدم به خیابان بگذاری. شهر به رشادت دخترکانمان در تحمیل حق انتخاب پوشش خود آفرین می گوید. مردان در مقابل جسارت خواهران و مادران خود سرتعظیم فرود می آورند. زنان ما رهبری کردند انقلابی را که تاریک اندیشان را به چالش کشید. اکنون همه چیز برعکس است. اقلیتی حقیر، ناچیز و جیره بگیر در سایه حمایت تفنگ چیانی که جسارت در آفتاب ایستادن را هم ندارند اینجا و آنجا به تمنّای حجابی پشت سرهم رنگ عوض کرده و با نامی دیگر چهره عیان می کنند. گشت ارشاد، حجاب بان و الان سفیران هدایت! گشت ارشاد با کلی تجهیزات منحل شد. حجاب بان از شرم کلمه ی بدشگونِ حجاب اجباری آرام آرام از مترو پاعقب می کشد. حالا هم که سفیران هدایت را، که هیچ ارگانی جسارت به عهده گرفتن مسئولیت آنها را ندارد، به میدان فرستاده اند. رسم حکومت داری تغییر کرده است. چیزی قرار نیست اطلاع رسانی شود. تحت شرایط استیصال تصمیم می گیرند، اجرا می کنند، و در مواجهه با مخالفت انکارش می کنند. خلاصه همه کار می کنند که اکثریتی به این باور برسند که آن اقلیت هنوز زنده است.

معلوم نیست تخم و ترکه ی این سفیران هدایت به کجا می رسد. با گشتی در فضای اینترنت به حوزه های علمیه می رسیم که شش سال پیش سفیران هدایت را ابداع کردند. اینکه سفیران هدایتی که در متروها با ایجاد تونل وحشت مردم را هراسان می کنند چقدر با سفیران هدایت حوزه ارتباط دارند گندش بعدأ بالا خواهد آمد. حوزه ای ها گفته بودند کافی است جوان، متعهد، دارای انگیزه الهی باشد و دیپلم هم داشته باشد پس می تواند پس از شش سال بکار گرفته شود. کجا؟ مدیریت مساجد و امامت جماعت، بیان مسائل شرعی، موعظه و تبلیغ با توجه به نیازهای منطقه ای، اداره جلسات موالید و عزاداری معصومین علیهم السلام، برگزاری جلسات آموزش و قرائت قرآن، اداره کلاسهای دینی و عربی مدارس آموزش و پرورش، راهنمایی و هدایت جوانان و نوجوانان در امور دینی، و انجام وظایف اجتماعی مربوط به روحانیون از جمله مکانهائی بوده که حوزه گفته بود آنها می توانند در آنجا کار بکنند. حالا ربط مترو با این چیزا کدام است، بقول حوزوی ها الله و اعلم.

اولین بار روز جمعه گذشته تصاویری از این سفیران هدایت منتشر شد. آنها در متروها با تشکیل تونل انسانی شرایطی فراهم می کنند که رهگذران مجبور باشند از میان آنها عبور کنند. تونلی که همین الان هم آنرا تونل وحشت نام نهاده اند. سفیران هدایتی که این تونل وحشت را در مترو ایجاد می کنند به شهرداری که وابسته نیستند. امروز مدیر ارتباطات متروی تهران بکلّی وابستگی اینها را به مترو و شهرداری انکار کرد. در واکنش به این سفیران هدایت، عباس عبدی هم همپالگی هایش در حکومت را پند داد که نکنید اینکار را که مکافاتش دامنتان را خواهد گرفت. خبرها حاکی از این است که سفیران هدایت از الفاظی که شایسته خودشان است در مواجهه با زنان و دختران مسافر استفاده می کنند. فحاشی آنها با فیلم برداری همکاران مردشان از چهره مسافرانی که پوشش اختیاری دارند همراه می شود. خلاصه مطلب اینکه آنها با این تعزیه گردانی ها قصد دارند اینگونه وانمود کنند که سطح مطالبات زنان و دختران مقابله با حجاب اجباری است. در حالیکه کاملا برعکس است. آنها با این تعزیه گردانی می خواهند با پوشش اختیاری ی- با جرات می توان گفت تثبیت شده – دختران و زنان ما مقابله کنند. میان این دو تفاوت از زمین تا آسمان است.

در زمانه ای که شاهد بودیم زنان و دختران ما انقلابی را رهبری کردند که حکومت را به اجرای نمایش های خیابانی وادار کرده است. مزدورانی با کلاه خود و زره برتن، با چرخش دست عروسک گردانان حکومتی بر روی خودروهای زرهی که خیابان را به تسخیر خود در آورده بودند در واکنشی عصبی به همدلی مردمی بپاخاسته قرِ کمر می دهند و همزمان به سوی جوانان مردم شلیک می کنند، را در کجای تاریخ دیده اید؟ این زنان عزمشان عبور از حکومت جهل، تاریکی و دیکتاتوری است، و رژیم سال گذشته این را با گوشت و پوست خود حس کرد. همراهان زنان و دختران ما برای عبور از این دیکتاتوری مزد و حقوق بگیرانی هستند که اگر نگوئیم بیشتر، کمتر از زنان در جمهوری اسلامی به آنها ظلم و ستم نرفته است.