اتحاد کارگران انقلابی ایران: در ماههای فروکش اعتراضات خیابانی، نیروهای سرکوب رژیم تا توانستند دست به سرکوب زدند. سرمایه، امکانات وسیع، اطلاعات گسترده ناشی از علنی بودن معترضان و کنشگران و برنامه ریزی و سازماندهی همه جانبه دست به دست هم دادند تا از نظر دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی، کلیه نیروهای معترض را به هر نحو شده «خنثی» کنند. قرار بود انتقام طولانی ترین خیزش انقلابی دوران عمر منحوس این نظام را از خانواده های جانباختگان، زندانیان سیاسی، فعالین سیاسی، مدنی، کارگری، دانشجویی، اهل قلم، ادبیات، هنر، شعر، اعتراض، مقاومت و از زنان و جوانان بگیرند و در ترکیب با رشته ای از احکام و مصوبات دولتی، جنبش زنان، جنبش دادخواهی و جنبش مطالباتی را به عقب برانند.
اگر چه در شرایط بن بست کامل سیاسی، جز سرکوب چاره ای برای حاکمیت نمانده و مردم به درستی مختصات رویارویی با این رژیم در شرایط موجود و نحوه مقاومت با کمترین هزینه، بیشترین سازماندهی و تلفیق درست مبارزه علنی و غیرعلنی را به عنوان درس های خیزش انقلابی اکنون به نحو امیدبخشی به کار می گیرند، اما همزمان روشن بود که هدف مهم بخش بزرگی از سرکوب ها، جلوگیری از بازگشت اعتراضات در سالروز قتل ژینا- مهسا امینی بود.
اکنون که در آستانه سالگرد خیزش انقلابی ایستاده ایم و خانواده ژینا امینی، تعدادی دیگر از خانواده های جانباختگان، احزاب و گروههای سیاسی در کردستان، گروههایی مستقل از زنان و فعالین اجتماعی فراخوان های برگزاری تجمعات اعتراضی داده اند و اعتراضات شبانه با شعارهای مرگ بر دیکتاتور در مناطقی مثل اکباتان و چیتگر در تهران و همچنین سنندج صورت گرفته است، به روشنی می توان دید که سرکوب های وسیع، بازداشت و تهدید فعالین و کنشگران از این جهت که بتواند ترس ایجاد کند و مردم را مرعوب نماید، بکلی شکست خورده است.
بازداشت خانواده های جانباختگان برای جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود آنان به حدی فاقد کارایی بوده که مجبور شده اند به سرعت گورستان های محل دفن جانباختگان خیزش انقلابی را به پادگان تبدیل کنند. در بعضی شهرها مثل مهاباد دوربین های تازه و دروازههای آهنی نصب کرده و از قفل استفاده کرده اند و برای حفظ پایه های دوربین ها مجبور شدند بعد از تخریب یکی از آنها توسط مردم، دورش سیم خاردار بکشند. در گورستان وادی رحمت تبریز برای جلوگیری از برگزاری مراسم یادبود آیلار حقی، گروه بزرگی از نیروهای سرکوب اعزام کردند. ولی پادگانی کردن گورستان ها هم نتوانسته چنانچه مراسم مهرشاد شهیدی با حضور پدرش در اراک نشان می دهد مانع بزرگذاشت یاد قهرمانان به خون خفته خیزش انقلابی شود.
روشن تر از همه «انتظارات» نیروهای سرکوب در آستانه سالگرد خیزش انقلابی است که از اقدامات حفاظتی آنها روشن می شود: از وحشت تصرف صدا و سیما در کردستان به دست مردم، دور آن حصار کشی کرده و نیروهای گسترده سرکوب به کردستان اعزام کرده اند؛ از وحشت یورش معترضان به مراکز سرکوب، در رشت، ساختمان وزارت اطلاعات را حصارکشی کرده اند؛ در یزد استانداری حصارکشی شده و در مشهد از وحشت اعتراضات مردم در روز ۲۵ شهریور اطراف شهرداری نرده کشی شده است. تراکت های زیادی در شهرهای بزرگ از جمله در تهران و تبریز برای شرکت در اعتراضات روز ۲۵ شهریور منتشر شده است.
اقدامات «حفاظتی» رژیم معنای روشنی دارد: آنها وحشت دارند که شکارچیان مردم یعنی نیروهای سرکوب در موج دوم خیزش انقلابی هدف شکار مردم قرار گرفته و زیر فشار اعتراضات توان سرکوب آنها بشدت تقلیل یابد. چنین دورنمایی توازن قوا را به نفع مردم دگرگون می کند و راه را برای گسترش هر چه بیشتر دامنه اعتراضات فراهم می سازد و این برای حاکمیتی که جز قتل و کشتار مردم تکیه گاهی برای بقای خود نمی بیند کابوس وحشتناکی است. به همین دلیل است که برای محافظت از خود دور مراکز سرکوب نرده آهنی می کشد.
کشاکش حاکمیت با مردم معترض در ماههای فروکش اعتراضات خیابانی، نشان می دهد که سرکوب ها، در عقب نشاندن جنبش های اعتراضی، در مرعوب کردن مردم و ایجاد فضای یاس و رخوت و در تثبیت وضعیت رژیم، بکلی شکست خورده است. مردم نه از سرکوبگران می ترسند، نه فریب دروغ های آنان را می خورند، نه عقب می نشینند.
