اتحاد کارگران انقلابی ایران: هر بار که حادثه ای مرگبار در حفره های مخوف قتلگاههایی که در کشور غارت شده ما نام معادن بر آنها گذاشته اند رخ می دهد، مرگ دلخراش کارگران بار دیگر درد ناشی از ناایمنی محیط کار را به سطح می کشد. این بار حرص و آز کارفرما و بی توجهی نهادهای حاکمیتی به وظیفه مبرم تامین ایمنی محیط کار جان شش کارگر را در معدن زغالسنگ طزره دامغان گرفت.
بهروز افروز، قربانعلی کمال، حسین غزائیان، حمید ایزدی، ابوالفضل غنایی و محمد نعیمی صفت، اسامی کارگران درگذشته در حادثه معدن طزره هستند. انفجار در تونل رزمجای غربی معدن زغالسنگ طزره در شمال شرقی شهرستان دامغان، شب ۱۲ شهریور ماه اتفاق افتاد. عمق تونلی که در اثر تجمع گاز انفجار در آن رخ داد ۷۰۰ متر است و حادثه در عمق ۴۰۰ متری آن رخ داد.
این اولين بار نیست حادثه معدن به دلیل تجمع گاز رخ می دهد. در معادن کرمان بارها این اتفاق افتاده و کارگران جان خود را از دست داده اند. علت اصلی سوانح بزرگ منجر به مرگ در معادن ایران در دو دهه اخیر انفجار گاز در داخل معادن بوده است و این در حالی است که از طریق نصب دستگاهی که فشار گاز را اندازه می گیرد و همچنین بازرسی منظم از وضعیت ایمنی معدن، وقوع چنین حوادث دلخراش و مرگ کارگران قابل پیشگیری است. با این حال کارفرمایان با هدف کسب سود حداکثری حاضر به سرمایه گذاری برای تامین ایمنی محیط های کار نیستند. معدن زغالسنگ طزره دامغان هم چنین وضعی داشته و منابع کارگری هم گفته اند که در چند سالی که این واحد معدنی تحت نظارت معادن زغالسنگ شرکت البرز شرقی فعالیت دارد، نظارت بر فعالیت معدن بسیار کم بوده و پیش از این حوادث مشابهی در این معدن رخ داده است.
در واقع عوامل اصلی و میدانی مرگ کارگران، مدیریت شرکت البرز شرقی و مسئولان اداره کار منطقه هستند که وظیفه بازرسی مستمر معدن را صورت نداده اند. معدود داده ها و تجارب موجود از واکنش های رسمی نسبت به سوانح کارگری منجر به مرگ در معادن نشان می دهد که تا ارزیابی، تشخیص و تعیین عوامل سانحه ماهها طول می کشد و حتی اگر کارفرما به خاطر سهل انگاری در نهایت مقصر شناخته شود، با پرداخت جریمه مالی سبک از مجازات معاف می شود. معمولا گزارشی از خانواده هایی که نان آورشان در اعماق زمین جان خود را از دست داده اند و مشکلات پیچیده ای که زندگی بازماندگان این سوانح را فرا می گیرد منتشر نمی شود. از خانواده هایی که نان آور خود را از دست داده و بی سرپرست شده اند حمایتی صورت نمی گیرد.
مدیریت معادن از خصوصی تا دولتی، هر جا که با مرگ کارگران درمی آمیزد جنایت بی مکافات است، و در روزهای عادی و خاکستری هم بهره کشی از شیره جان معدنچی. کارگران اگر در اثر انفجار در معادن نمیرند، در اثر کار در اعماق زمین در شرایط سخت و طاقت فرسا گرفتارانواع بیماری های ریه ای و تنفسی می شوند. برای زدن حق بازنشستگی پیش از موعد همین کارگران آسیب پذیر بخش معادن است که دولت رئیسی طرح تغییر ضرایب بازنشستگی برای مشاغل سخت و زیان آور را پیش کشیده تا زمان بازنشستگی این کارگران طولانی تر شده و به آستانه مرگ آنان انتقال داده شود. زندگی دردناک معدنچیان سابق و بازنشستگان معدنی فعلی هم بی نیاز از توصیف است. عمری در تونل های تاریک و مرگبار با سنگ و گاز کربن درافتاده اند و اکنون در شرایطی که بیشترین نیاز را به خدمات بهداشتی و درمانی دارند، با بیمه هایی که به لعنت سگ نمی ارزد و با فقری تلخ و سیاه و جریان مستمر غارت مستمری های شان از طریق تورم و کمسان سازی های عامدانه دست به گریبانند. و وقتی شعار می دهند: بیمه های تکمیلی دزد سر گردنه! وقتی به فقر و تهیدستی و تورم استخوان سوز اعتراض می کنند ، بازداشت می شوند و برای شان پرونده سازی می کنند.
علیرغم دشمنی نظام جمهوری اسلامی و مقابله امنیتی اش با هر گونه تلاش برای تشکل یابی مستقل نیروی کار، تا زمانی که کارگران بخش معادن ایران نتوانند تشکل مستقل خود را ایجاد و به این نظام و مدیران و کارگزاران فاسد و کارگرستیزش تحمیل کنند، راهی برای دفاع جمعی موثر از منافع کارگران در زمینه هایی نظیر ایمنی محیط کار، قراردادهای جمعی، بازنشستگی پیش از موعد و بیمه های موثر و کارا وجود نخواهد داشت.
