ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم

اتحاد کارگران انقلابی ایران: روزنامه اعتماد در صفحه اول روز دوشنبه بیست و هشتم آذرماه خود مطلبی به نام «دو خانواده، یک داستان مشترک» از احسان هوشمند به چاپ رسانده است. وی در این نوشته به کشته شدن روح الله عجمیان، و اتهام محاربه محمدمهدی کرمی پرداخته است.

قبل از پرداختن به نوشته احسان هوشمند توجه به یک نکته، برای جدا کردن سره از ناسره، حایز اهمیت است. رسانه های مستقل کشته شدن روح الله عجمیان را توطئه ای برنامه ریزی شده از سوی رژیم می دانند که از لحظه لحظه این رخداد، از لحظه ای که عجمیان را برای قربانی کردن وارد صحنه می کنند، تا انتخاب زوایای مختلف از درگیری،  فیلم برداری کرده تا سناریویی برای اعدام جوانان معترض در دست داشته باشند. امری که مسبوق به سابقه است، جمهوری اسلامی ید طولائی  در اینگونه سناریوسازی ها دارد.

در این نوشته امّا بنا را براین می گذاریم که عجمیان بسیجی ی است که به شکل فعال از موجودیت نظام جنایت و کشتار دفاع می کرده و محمد مهدی کرمی یکی از دهها هزار نفری است که در آن روز به خیابان آمده و حق خود را فریاد زده است.

هوشمند امّا به عنوان جامعه شناس به جایگاه طبقاتی خانواده های این دو پرداخته و می گوید که هر دو خانواده به طبقه ای تعلق دارند که به خاطر فقر و بیکاری مجبور به مهاجرت از شهر و دیار خود شده و به حاشیه کرج مهاجرت کرده اند. پدر خانواده عجمیان کارگر است و پدر کرمی دستمال کاغذی می فروشد.

سوالی که مطرح می شود این است که آیا تعلق هردوی این جوانان به طبقه ای که بیشترین آسیب را از حاکمیت این رژیم فاسد خورده اند، لزوما این دو را در یک صف قرار میدهد؟ جواب منفی است. اولی نان خود را در گرفتن جان دومی می جوید. نگاهی به اراذل و اوباشی بیاندازیم که تحت نام بسیجی و لباس شخصی امنیت مردم را گرفته اند. این جدید نیست و قدمتی به درازای عمر جمهوری جنایت و جهل دارد. تنها تغییری که در آن صورت گرفته این است که کسانی که کماکان باقی مانده اند را نمی توان فریب خورده نامید، آنها مزدوری و جنایت را انتخاب کرده، و نان خود از این ره در میاورند. اولی نان را و قدرت را برای خود می خواهد و دومی نان و عدالت را  برای همگانِ استثمار شده.

احسان هوشمند که در تعلق خاطر سیاسی اش از او به عنوان اصلاح طلب هم نام برده می شود، از تولید چرخه خشونت در پی گسترش اعتراضات مردمی نام می برد و می گوید از جمله اين پيامدها بروز خشونت گسترده و لگام‌گسيخته است كه موجب  جان باختن گروهي از هموطنان و رودررو قرار گرفتن گروهي از ايرانيان شد‌. به عنوان یک جامعه شناس طرح بخشی از حقیقت برای رسیدن به نتیجه مورد نظر، در واقع جستجوی راه گریزی برای رودروئی مستقیم با واقعیت است.

روی آوردن به واژه هائی هم چون «رودرو قرار گرفتن گروهی از ایرانیان» را چگونه هضم کنیم. بالاخره ایرانیانی که حق و حقوق اشان توسط آن دیگر ایرانیان زیر گرفته شده است، تکلیف اشان چیست؟ آیا حاکمینی که حفظ نظام خودشان، به قیمت کودک کشی، آدم ربائی، تجاوز به کودکان و دختران در بازداشتگاهها، قتل بهترین جوانان کشور در زیر شکنجه، به بند کشیدن دانشجو، زندانی کردن کارگر، حبس معلم، بازداشت بازنشسته، اعدام بهائی، و توهین به پیروان مذاهب دیگر، را با هیچ چیز دیگری جایگزین نمی کنند، هم در زمره آن دسته ایرانیانی قرار دارند که رودرو قرار گرفتن با آنان وجدان نویسنده محترم را جریحه دار خواهد کرد؟

صحبت از خشونت کردن و منع خشونت را شعار قرار دادن در شرایطی که جمهوری اسلامی با ضدانسانی ترین و خشن ترین شیوه های ممکن خشونت را با عوام فریبی پیوند زده است، اگر بخواهیم با اغماض بگوئیم، بازی کردن در زمین حاکمیت است. بازداشت دختری چهارده ساله، تجاوز وحشیانه به وی در زمان بازداشت، بگونه ای که آلت جنسی وی را دچار پارگی کرده اند، را تصور کنیم و بعد توصیه کنیم که پاسخ جانی را دادن برادرکشی محسوب می شود.

بگذارید برگردیم به عقب، سال نود و هشت که جمهوری جنایت حداقل یک هزار و پانصد تن را در طی ده روز به قتل رساند، و توانست سرکوب را پیش ببرد، مخالفت شما با برادرکشی کجا رفته بود؟ کشتار زندانیان در دهه شصت چی؟ آن برادرکشی محسوب نمی شد؟ نه نویسنده جان، شما جامعه شناسی نکرده اید. شما با ماله جامعه شناسی خشونت حاکمیتی بچه کش را ماله کشی می کنید. بی جهت نیست الان که خیزش مردم را سرِ بازایستادن نیست، سيستم سياسي را به بازنگري در رويه‌هاي معيوب گذشته دعوت می کنید و از آنها تقاضا می کنید مهربانی پیشه کنند. و می گوئید که راه ايران آينده از مسير بخشش و گذشت بايد بگذرد‌. بگذارید با صداقت بگوئیم این صدای یک جامعه شناس صادق نیست، این صدای اصلاح طلبی است که تکلیفش با خودش مشخص نیست. جمهوری جنایت دستش تا مرفق به خون جوانان ما آلوده است. چه جانهای شیفته ای که گرفته اند و هم چنان می گیرند. لطفا از ماله کشی دست بردارید. اگر مخاطب شما در ارتباط با بخشش و گذشت حکومت است، که دستتان با آنها در یک کاسه است، اگر مخاطباتان مردم است که باید مدرک جامعه شناسی خود را بگذارید توی کوزه و آبش را بخورید. زیرا که جامعه شناسی را در خیابان و جامعه نیاموخته اید، که اگر این کار را کرده بود می دانستید که ما نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

—————————————————————————-

دوخانواده، يك داستان مشترك

احسان هوشمند
اعلام توقف در اجراي حكم اعدام ماهان صدرات و نيز اعلام تغيير روند دادرسي در پرونده پرهام پروري شهروندي كه پيش از اين به اعدام محكوم شده بود مي‌تواند در صورت استمرار در پرونده‌هاي مشابه، نشانه‌اي مثبت و اميد‌بخش از تغيير روند دادگاه‌هاي حوادث اخير تلقي شود‌. همچنان افراد ديگري با پرونده‌هاي متنوع چشم انتظار عدالت قضايي، منتظر پيگيري افراد خيرخواه، مشفق و عقلاي قوم و رأفت و بخشش هستند‌.   در يكي از پرونده‌هاي حساس در اين زمينه، براي 5 تن از متهمان به اتهام مشاركت در قتل مرحوم روح‌الله عجميان به عنوان محارب حكم اعدام صادر شده است‌. دكتر حميد قره‌حسنلو يكي از اين متهمان است كه براي وي و همسرش احكام سنگين اعدام و زندان طولاني‌مدت صادر شده است‌. يكي ديگر از متهمان محمدمهدي كرمي است‌. وي نيز به اتهام محاربه به اعدام محكوم شده است‌. متهمان و خانواده‌هايي كه چشم بر بخشش و گذشت دارند.


 یک: استان البرز و شهرستان كرج و ديگر شهرهاي اقماري كرج محل سكونت صدها هزار نفر از هموطناني است كه به دلايل مختلف، زندگي در شهرستان و روستاهاي خود را رها و براي كسب درآمد و يافتن شغل و كار راهي اين منطقه – همچون برخي كلان‌شهرهاي ديگر ايران-  شده‌اند‌. نظرآباد هم يكي از اين اقمار است كه محل زندگي خانواده كرمي است‌. ماشاءالها كرمي خود اهل روستاي كوتان سفلي در شهرستان بيجار گروس و در نزديكي شهرستان تكاب است كه با هدف يافتن شغل و درآمد روستا را ترك و به دستفروشي و فروش دستمال كاغذي در البرز روي آورده است.


در چند دهه گذشته به دليل شرايط بسيار دردناك توسعه ناپايدار و نامتوازن كشور به ويژه شهرستان گروس گروه زيادي از هموطنان خانه و كاشانه خود را ترك كرده‌اند‌. بيش از دويست هزار گروسي يعني نزديك به سه برابر جمعيت فعلي اين شهرستان هم‌اينك در خارج از گروس زندگي مي‌كنند‌.
يعني مهاجرت موجب شده تا نرخ رشد جمعيت اين شهرستان نسبت به بسياري از نقاط ديگر كشور منفي شده و ده‌ها هزار خانوار به ويژه روستاييان گروسي به دليل جست‌وجو براي كار و زندگي مناسب‌تر شهر و ديار و كاشانه خود را ترك كنند‌. اما اين همه داستان نيست‌. خانواده مرحوم عجميان يعني قرباني حوادث اخير كرج نيز از مهاجرين شهرستان كوهدشت هستند كه براي گذران زندگي همچون هزاران تن از ديگر هموطنان ارجمند كوهدشتي مهاجرت كرده و به عنوان كارگر در يكي از مناطق حاشيه‌اي و محروم كرج ماندگار شده‌اند تا بلكه راهي براي زندگي بهتر بيابند‌. ده‌ها هزار تن از هموطنان كوهدشتي نيز همچون برخي ديگر از مناطق كشور در چند دهه اخير مهاجرت را بر ماندن در منطقه محروم كوهدشت ترجيح داده و راهي نقاط ديگر شده‌اند‌. فاجعه درگذشت 17 تن از كارگران كوهدشتي در 10 تير ماه 1387 كه به علت تخريب يك ساختمان در سعادت‌آباد زيرآوار مانده و همگي فوت كردند يكي از نتايج مهاجرت گسترده مردمان اين ديار مهرباني و محروميت است.


 دو: بر اثر رويدادهاي تلخ ماه‌هاي اخير گروه قابل توجهي از هموطنان كشته، زخمي يا زنداني شده‌اند يا خسارات ديگري به آنها وارد شده است‌. علت بروز اين اعتراضات نيازمند مطالعات عميق و چندوجهي و گسترده و متنوع بسياري است اما اين رويدادها داراي پيامدهاي پيچيده‌اي هم بود كه نيازمند تحقيق و بررسي مستقلي است؛ از جمله اين پيامدها بروز خشونت گسترده و لگام‌گسيخته است كه موجب  جان باختن گروهي از هموطنان و رودررو قرار گرفتن گروهي از ايرانيان شد‌. بررسي‌هاي انجام‌شده درباره وضعيت درآمدي و پايگاه قشري و اقتصادي تعدادي از قربانيان و زخمي‌ها و بازداشت‌شده‌ها نشانگر آن است كه اقشار كم‌درآمد و فقيرتر سهم بيشتري از تحمل اين هزينه‌ها را بر دوش گرفته‌اند‌. نمونه آن در دو خانواده‌اي است كه يكي فرزندش را در حوادث اخير به عنوان بسيجي از دست داده و ديگر خانواده‌اي است كه فرزندش به اتهام محاربه به اعدام محكوم شده است. ‌
 سه: مرحوم روح‌الله عجميان به شكل دردناكي كشته شد‌. بررسي ابعاد خشم ناشي از تحولات اخير وظيفه‌اي ملي براي اهالي علوم انساني در ايران است كه بيش از پيش در بررسي‌هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي و روانشناسانه خود ابعاد و علل بروز چنين خشمي را بررسي و به عمق و ريشه‌ها نظر كنند و سيستم سياسي بر اين اساس با بازنگري در رويه‌هاي معيوب گذشته به تجديدنظر بپردازد، چراكه يكي از نتايج رويكردهاي پيشين رودررويي شهروندان ايراني است كه به شكاف اجتماعي و قطب‌بندي اجتماعي و گسلي منجر شده كه جز خشونت و خونريزي و برادركشي دستاوردي نخواهد داشت‌. براي اين موضوع بايد فكري اساسي كرد‌.  بنابراين پيشنهاد مي‌كنم با مدارا و بخشش و بررسي‌هاي عميق، ريشه‌ها را درمان كرده و براي مديريت و كاهش اين خشم چاره‌اي انديشيده شود‌. قرباني شدن روح‌الله عجميان در اتوبان كرج دردناك و غم‌انگيز است اما دردناك‌تر و غم‌انگيز‌تر، استمرار اين چرخه است‌. براي توقف اين چرخه تدبير نياز است‌. ورود مشفقان و دلسوزان و دردمندان ضروري است‌. اجازه ندهيم زخم‌ها بيش از اين عميق شود‌. جان‌هاي بيشتري ستانده و بر ميزان خشم افزوده شود‌. راه ايران آينده از مسير بخشش و گذشت بايد بگذرد.

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی WordPress.com.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: